ســعــدی استاد سخن

همه عمر بر ندارم سر از اين خمار مستي **** که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستي
 
 
فریبرز بذرگران


fariborz1041@gmail.com

 

موضوعات

عشق(۱)

سعدی(۱)

نوروز(۱)

حافظ(۱)

چهارشنبه سوری(۱)

شب یلدا(۱)

سیزده بدر(۱)

بهاءالدین خرمشاهی(۱)

ایرج پزشکزاد(۱)

ایران باستان(۱)

تخت جمشید(۱)

گلستان سعدی(۱)

علی دشتی(۱)

داریوش بزرگ(۱)

پورداوود(۱)

هزلیات(۱)

شیخ اجل(۱)

فریبرز بذرگران(۱)

آیین ملی(۱)

طنز سعدی(۱)

طنز فاخر سعدی(۱)

زن و سعدی(۱)

سو دمند ترین کلمات(۱)

سعدی ومادر(۱)

سعدی و زن(۱)

عشق به جسم یا به روح؟(۱)

اول اردیبهشت روز سعدی(۱)

اول اردیبهشت‌ ماه جلالی(۱)

جعفر شهری(۱)

حق سعدی بر حافظ(۱)

عشق در آثار سعدی(۱)

آرامگاه سعدی(۱)

 

صفحات وبلاگ

سعدی و مردم

 

مطالب اخير

اول اردیبهشت

اول اردیبهشت روز سعدی

آرامگاه سعدی

سعدی

اول اردیبهشت‌ ماه جلالی

به مناسبت اول اردیبهشت روز سعدی

سیزده بدر

عشق ورزیدن سعدی به جسم یا به روح؟

سعدی بر گردن حافظ حقوق هنری دارد

عشق در آثار سعدی

 

نويسندگان

فریبرز بذرگران

 

عشق ورزیدن سعدی به جسم یا به روح؟


عشق ورزیدن سعدی به جسم یا به روح؟


نویسنده: پروین جعفریان

با توجه به روحیه جمال پرستی و نظربازی سعدی و با توجه به دل عاشق او که در برابر هر موجود زیبایی بی اختیار می لرزد، شاید در بادی امر چنین تصور شود که سعدی عشق را برای لذت و بهره وری جسمانی می خواهد. اما باید گفت در اکثر قریب به اتفاق غزلیات سعدی عشق انگیزه و جایگاهی بس بالاتر از جسم و مسایل مادی دارد.
 
  ........


ادامه مطلب

سه‌شنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 

سعدی بر گردن حافظ حقوق هنری دارد


خرمشاهی: سعدی بر گردن حافظ حقوق هنری دارد

خبرگزاری فارس: بهاءالدین خرمشاهی می‌نویسد: سعدی و حافظ بر هم امتیاز ندارند، بلکه از هم امتیاز دارند. شک نیست که فضل تقدم از آنِ سعدی است و سعدی بر گردن حافظ حقوق هنری دارد.


.......


ادامه مطلب

سه‌شنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 

عشق در آثار سعدی


*** عشق در آثار سعدی
-----------------------------
عشق مهم‌ترین موضوع آثار سعدی است. عشق او بر خلاف عشق مولانا و عطار و سنایی، نتیجه یک سلوک عارفانه نیست. عشق او مانند حافظ، عشقی آسمانی نیست. عشق در آثار سعدی زمینی است.

.......


ادامه مطلب

سه‌شنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 

سودمندترین کلمات

سودمندترین کلمات

واقعا چرا اینگونه است ؟

سعدی باب ٨ گلستان :
همه کس را عقل خود بکمال نماید و فرزند خود بجمال.
یکی یهود و مسلمان نزاع می‌کردند
چنانکه خنده گرفت از حدیث ایشانم
به طیره گفت مسلمان گرین قباله من
درست نیست خدایا یهود میرانم
یهود گفت به تورات می‌خورم سوگند
وگر خلاف کنم چو تو مسلمانم
گر از بسیط زمین عقل منهدم گردد
به‌خود گمان نبرد هیچکس که نادانم.
-- سعدی باب ٨ گلستان --
اجل کاینات از روی ظاهر آدمی است و اذل موجودات سگ؛ و به اتفاق خردمندان، سگ حق شناس به از آدمی ناسپاس.
سگی را لقمه‌ای هرگز فراموش
نگردد گر زنی صد نوبتش سنگ
به کمتر چیزی آید با تو در جنگ
به عمری گـر نـوازی سفله‌ای را

........


ادامه مطلب

شنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 

زن در آینه شعر سعدی

زن در آینه شعر سعدی

نویسنده: دکتر اکرم جودی نعمتی

شیـخ مشرف الــــدیـن سعـــدی (حدود 606- 690هـ .ق) در نوع خود، شاعری بی‏‏بدیل است که شهرتش قلمرو وسیعی از تمدن اسلامی‏و جهانی را درنوردیده است. آثار سعدی از واقعیتهای روزمره زندگی مردم روزگار او الهام‏ گرفته و نقش آفرینان آن، طبقات مختلف مردم هستند که عوالم متفاوتی دارند. در این نوشتار در صدد هستیم تا دریابیم که سعدی، شیخ شیراز و معلم اخلاق در تمام آثارش، درباره زن چه می‏گوید؟ پاسخ این پرسش زمانی، ارزش بیشتری می‏یابد که بدانیم سعدی، شاعری واقع‏گرا و رئالیست است و با او می‏توان به فضای قرن هفتمی جامعه ایران، بلکه اسلام راه پیدا کرد.

.......


ادامه مطلب

شنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 

زن و مادر در اشعار سعدی


منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب قربتست و به شکر اندرش مزید نعمت.هر نفسی که فرو می رود ممد حیاتست وچون بر می آید مفرح ذات.پس در هر نفسی دو نعمت است وبر هر نعمتی شکری واجب.

مقدمه

آدمی چگونه می تواند صدها سال زندگی کند بی آنکه نامش، یادش و سخنش به کهنگی گراید. چگونه است که برخی، سالیان دراز پیش از ما زیسته اند ولی سخنانشان این زمان در گوش ما آهنگ کلام گذشتگان را ندارد. از چه روست که اینان چنین جاودان مانده اند؟ با کجا ، با کدام اصل و ریشه پیوند یافته اند که کلامشان پس از گذشت قرن ها همچنان قابل فهم، خوش آهنگ و دلپذیر است.

...........


ادامه مطلب

جمعه ٢۱ اسفند ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 

جشن چهارشنبه سوری

برابر با شب آخرین چهارشنبه ی سال جشنی به نام «چهارشنبه سوری» یا «جشن شب سوری» در سراسر سرزمین های ایرانی همراه با آتش افروزی و پریدن از روی آن و مراسمی ویژه برگزار می شود.


«دل هر ایرانی آتشکده ای است»

ابراهیم پور داوود


پیشینه ی جشن چهارشنبه سوری

از دیرباز تا کنون، آتش در نزد ایرانیان از ارزش و جایگاه خاصی برخوردار بوده است و بیشتر جشن ها و آیین ها پیوند نزدیکی با آتش داشته و دارند. گمان می رود که جشن چهارشنبه سوری نوع تغییر یافته ای از گاهنبار «همس پت میدیم گاه» ششمین و آخرین گاهنبار سال است.


ادامه مطلب

پنجشنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 

سعدی و نوروز

مبارکتر شب و خرمترین روز

مبارکتر شب و خرمترین روز

به استقبالم آمد بخت پیروز

دهلزن گو دو نوبت زن بشارت

که دوشم قدر بود امروز نوروز

مهست این یا ملک یا آدمیزاد

پری یا آفتاب عالم افروز

ندانستی که ضدان در کمینند

نکو کردی علی رغم بدآموز

مرا با دوست ای دشمن وصالست

تو را گر دل نخواهد دیده بردوز

شبان دانم که از درد جدایی

نیاسودم ز فریاد جهان سوز

گر آن شب‌های باوحشت نمی‌بود

نمی‌دانست سعدی قدر این روز

 

برآمد باد صبح و بوی نوروز

برآمد باد صبح و بوی نوروز

به کام دوستان و بخت پیروز

مبارک بادت این سال و همه سال

همایون بادت این روز و همه روز

چو آتش در درخت افکند گلنار

دگر منقل منه آتش میفروز

چو نرگس چشم بخت از خواب برخاست

حسدگو دشمنان را دیده بردوز

بهاری خرمست ای گل کجایی

که بینی بلبلان را ناله و سوز

جهان بی ما بسی بودست و باشد

برادر جز نکونامی میندوز

نکویی کن که دولت بینی از بخت

مبر فرمان بدگوی بدآموز

منه دل بر سرای عمر سعدی

که بر گنبد نخواهد ماند این گوز

دریغا عیش اگر مرگش نبودی

دریغ آهو اگر بگذاشتی یوز

 

برخیز که می‌رود زمستان

برخیز که می‌رود زمستان

بگشای در سرای بستان

نارنج و بنفشه بر طبق نه

منقل بگذار در شبستان

وین پرده بگوی تا به یک بار

زحمت ببرد ز پیش ایوان

برخیز که باد صبح نوروز

در باغچه می‌کند گل افشان

خاموشی بلبلان مشتاق

در موسم گل ندارد امکان

آواز دهل نهان نماند

در زیر گلیم و عشق پنهان

بوی گل بامداد نوروز

و آواز خوش هزاردستان

بس جامه فروختست و دستار

بس خانه که سوختست و دکان

ما را سر دوست بر کنارست

آنک سر دشمنان و سندان

چشمی که به دوست برکند دوست

بر هم ننهد ز تیرباران

سعدی چو به میوه می‌رسد دست

سهلست جفای بوستانبان

دوشنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 

نوروز

 سال 2568 ایرانی خجسته باد   

 

پیدایش نوروز و برخی از رویدادهایی که در طول تاریخ

 در این روز و یا به این مناسبت روی داده است

 

نوروز و آیینهای باشکوه آن، مسیری سه هزار ساله و پرپیچ و خم را پیموده تا به ما رسیده است. «نوروز» کهنسالترین آیین ملی در جهان است که جاودانه مانده و یکی از عوامل تداوم فرهنگ ایرانیان (آرینهای جنوبی) است. آیینهای برگزاری این جشن بزرگ در عصر حاضر با سه هزار سال پیش تفاوت چشمگیر نکرده و به همین دلیل عامل وحدت فرهنگی ساکنان ایران زمین به شمار میرود که آن را در هر گوشه از جهان که باشند، یکسان برگزار میکنند و بزرگ می دارند و به همین جهت است که اندیشمندان «نوروز» را مظهر پایدار هویت و ناسیونالیسم ایرانی خوانده اند که مورخان در قوه محرکه اش تردید ندارند؛ زیرا که در طول تاریخ نیروی عظیم و کارآیی های فراوان آن را درک کرده اند.

« نوروز» روز ملی و جشن همه کسانی است که در فلات ایران ( ایران زمین ) خود یا نیاکانشان به دنیا آمده اند و تاریخ و فرهنگ مشترک دارند، از جمله تاجیکها، افغانها، کردها و ساکنان سرزمینهایی که در طول قرون و اعصار، امپراتوری ایران را تشکیل داده بودند.دو قرن است که امپراتوری ایران براثر توطئه های استعمارگران اروپایی از میان رفته است، اما فرهنگ مشترک و مدنیت غنی قوم ایرانی باقی مانده و نوروز همچنان روز ملی همه مردمی است که از کوههای پامیر و بدخشان تا انتهای کوههای کردستان سوریه و از قفقاز تا رود سند و منطقه خلیج فارس سکونت دارند.


 نوروز، هدفهای آن و وقایعی که در طول قرون و اعصار در این روز روی داده است در خور توجه فراوان است. در بسیاری از آثار گذشته نگاران، از جمله در تاریخ طبری، شاهنامه فردوسی و آثار بیرونی؛ نوروز به جمشید، شاه افسانه ای و درپاره ای دیگر به کیومرث نسبت داده شده و آن را به دلیل آغاز بهار، برابر شدن روز و شب و از سر گرفته شدن درخشش خورشید و اعتدال طبیعت، بهترین روز در سال دانسته اند.

به نوشته برخی از مورخین بر پایه افسانه ها، سه هزار سال پیش در چنین روزی، جمشید از کاخ خود در جنوب دریاچه ارومیه (منطقه باستانی حسنلو) بیرون آمد و عمیقاً تحت تأثیر آفتاب درخشان، و خرمی و طراوت محیط قرار گرفت و آن روز را «نوروز» ، روز صفا، پاک شدن زمین از بدی‌ها و روز سپاسگزاری از خداوند بزرگ نامید و خواست که از آن پس، بدون وقفه، هر سال در این روز آیین ویژه‌ای برگزار شود- آیینی که هنوز ادامه دارد و از گزند زمانه و هرگونه تحول سیاسی و اجتماعی مصون مانده است.

لازم است بدانیم که مهاجرت آرین‌ها به صورت سه دسته مادها، پارس‌ها، پارت‌ها به سرزمین ایران در قرن هشتم پیش از میلاد تکمیل شد. این گروه از آرین‌ها از گروهی که به اروپا رفتند، جدا شده بودند که مورخان آنان را آرین‌های جنوبی می‌خوانند. مادها در منطقه غرب ری (تهران امروز) تا مرز ایلام از جمله آترپاتکان    ( آذربایجان) و کردستان مستقر شدند و بعدا حکومتی به پایتختی همدان در تأسیس کردند که به احتمال زیاد جمشید از میان آنان برخاسته بود. زیرا، پارس‌ها در جنوب و جنوب شرقی «ری» تا سواحل خلیج‌فارس وبیشتر افغانستان و بلوچستان امروز اسکان گرفته بودند و پارت‌ها در شرق دریای مازندران از جمله خراسان بزرگ، دامغان، خوارزم و گرگان - تپورستان ( مازندران ) و نواحی اطراف استقراریافته بودند

ترویج آموزش‌های زرتشت- تنها پیامبری که از میان آرین‌ها برخاسته- به نوروز جنبه معنوی‌تری بخشید، زیرا زرتشت بر کردار، گفتار و پندار نیک تأکید داشت و هر عمل خلاف عدالت را نفی می‌کرد و تحولات تاریخ را نتیجه کشمکش بدی و خوبی می‌دانست که سرانجام با شکست قطعی بدی؛ آرامش، صفا، شادی، صمیمیت و عدالت جهانیان تأمین خواهد شد. نوروز فرصت خوبی برای زدودن افکار بد از روح، پایان دادن به دشمنی‌ها از طریق تجدید دیدارها و نیز شاد کردن دوستان و بستگان، مخصوصاً سالخوردگان با دستبوسی آنان و مبادله هدیه بوده است.


کوروش بزرگ مؤسس امپراتوری ایران که از مادر، ماد و از پدر، پارس بود نخستین حکمران ایرانی بود که به نوروز جنبه رسمی داد و در سال 534 پیش از میلاد دستورالعملی برای آن تدوین کرد که شامل ترفیع نظامیان، ابلاغ انتصابات تازه، سان دیدن از سربازان، عفو مجرمین پشیمان، ایجاد فضای سبز و پاکسازی محیط زیست- از منازل شخصی گرفته تا اماکن عمومی ـ بود. چهارسال پیش از آن ،کوروش پس از تصرف بابل، نوروز را در آنجا جشن گرفته بود و به این سبب برخی از مورخان، زمان اعلام رسمی و عمومی شدن نوروز به عنوان عید ملی را سال 538 قبل از میلاد نوشته اند. بابل در 29 اکتبر سال 539 پیش از میلاد به تصرف ایران درآمده بود.


در دوران هخامنشیان، یازده روز اول فروردین فرورتیشن/( Farvartishn )ویژه انجام مراسم نوروز بود. شاه در نخستین روزسال نو روحانیون، بزرگان، مقامات دولتی و فرماندهان ارشد نظامی، دانشمندان و نمایندگان سرزمین‌های دیگر را می‌پذیرفت و ضمن سپاسگزاری از عنایات خداوند، گزارش کارهای سال کهنه و برنامه‌های دولت برای سال نو و نظر خویش را بیان می‌کرد که نصب‌العین قرار گیرد. این آیین تا همین اواخر با جزیی تفاوت رعایت می‌شد. شاه سپس پیشکش‌ها را دریافت می‌کرد که نمونه آن در کنده‌کاری‌های تخت جمشید دیده می‌شود. آنگاه مراسم سان و رژه برگزار می‌شد و افسرانی که قهرمان دفاع از وطن شده بودند، ترفیع و پاداش می‌گرفتند و مقامات تازه و قضات نو معرفی می‌شدند.
 

نوروز، مردم نخست به دیدن سالخوردگان خانواده، بیماران و از کارافتادگان میرفتند و ادای احترام میکردند (احترام و رعایت احوال سالخوردگان و نسل بازنشسته، در میان ایرانیان همواره نهایت اهمیت را داشته است). سپس عید دیدنی آغاز می شد. پیش از دید و بازدیدها، در لحظه تحویل سال هر فرد از خدا میخواست که در سال نو روان او را پاک و آرام نگه دارد. این مراسم پس از 25 قرن به همین صورت ادامه دارد و باعث اعجاب ملل دیگر شده است.
 

سران دولت هخامنشی در آداب و رسوم و قوانین سرزمین‌های غیرآریایی ‌نشین کمتر مداخله می‌کردند ولی در مصر که بیش از یک قرن یکی از ایالات ایران به شمار می‌رفت، آیین های نوروز را رواج داده بودند و با اعزام سفیر به حبشه (اتیوپی) از شاه انتخابی این کشور خواسته بودند که نوروز را برسمیت بشناسد و برگزار کند، آلودن محیط ‌زیست (آب و هوا و زمین) را منع ، و برای دروغ ‌گفتن و سوء نیت مجازات در نظر بگیرد.


 داریوش بزرگ نوروز را آیین عمومی

سراسر قلمرو ایران قرارداد

داریوش بزرگ که در گسترش آیین‌های نوروزی در میان متصرفات غیر آرین امپراتوری ایران سعی بلیغ داشت در مراسم نوروز 515 پیش از میلاد (هفت‌سال پس از آغاز فرامانروایی اش) تصمیم خود را در زمینه ایجاد سنگ نبشته بیستون- حاوی آرزوها، اندرزها و شرح قلمرو ایران- اعلام کرد که مورخان با توجه به این سنگ نبشته گفته‌اند که ایران تنها کشور جهان است که سند مالکیت دارد. بزرگترین آرزوی داریوش که در این کتیبه آمده، این است که خداوند ایران را از آفت دروغ و خشکسالی مصون سازد.


 پس از ساختن تخت جمشید مراسم رسمی

نوروز در این تالار برگزار می شد

پس از تکمیل ساختمان عظیم و زیبای تخت جمشید در پارس و گشایش آن، آیین های رسمی نوروز، باشکوه بی‌مانندی در آنجا برگزار می شد. مراسم نخستین نوروز در تخت جمشید دو هفته طول کشید. مردم عادی در تالار صدستون و سران ایالات و مقامات ترازاول در تالارهای دیگر این کاخ حضور می‌یافتند. کار ساختن تخت جمشید (یونانی‌ها پرس‌پولیس = شهر پارس خوانده‌اند) 51 سال طول کشید. داریوش اول تصمیم به ساختن آن، در محلی نه چندان دور از پاسارگاد گرفت، ولی پادشاه سوم بعد از او آن را گشود و به این ترتیب ایران دارای دو پایتخت شد: شوش پایتخت اداری و تخت جمشید پایتخت سیاسی.عنوان «تخت جمشید » را قرن‌ها بعد، عوام‌الناس به آن دادند، حال آن که این کاخ با جمشید افسانه‌ای ارتباطی نداشته است. از این کاخ که گویای تمدن و پیشرفت ایرانیان باستان است بر قلمروی میان سند، دانوب، مدیترانه و نیل فرمانروایی می‌شد. حسادت اسکندر مقدونی نسبت به این شکوه و عظمت، عامل عمده ویرانی این کاخ به دست او شد. افراد خاندان سلطنت و درباریان در هر کجای کشور که بودند پیش از فرا رسیدن نوروز خود را به تخت جمشید می رسانیدند و بهار را در آنجا بسر می بردند.

 

بزرگان ایران و مقامات رسمی ازطریق  پلکان به تالار پذیرایی

تخت جمشید برای شرکت در مراسم رسمی نوروز می رفتند

داریوش دوم به مناسبت نوروز، در سال 416 پیش از میلاد سکه زرین ویژه‌ای ضرب کرد که یک طرف آن شکل سربازی را در حال تیراندازی با کمان نشان می‌دهد. ضرب سکه زر و سیم یک قرن پیش از آن توسط داریوش اول آغاز شده بود. سکه‌های داریوش اول به «داریک» یا «دریک» موسومند. باید توجه داشت که رسم دادن سکه به عنوان عیدی از زمان هرمز دوم - شاه ساسانی در سال 304 میلادی آغاز شده است.

(مِهستان (مه/ Meh: بزرگ، پارلمان ایران در عهد اشکانیان نخستین جلسه خود را در نوروز سال 173 پیش از میلاد با حضور مِهرداد اول- شاه وقت ـ برگزار کرد و اولین مصوبه آن انتخابی کردن شاه بود. عزل شاه نیز در اختیار همین مجلس قرار گرفت، البته طی شرایطی از جمله خیانت به کشور، ابراز ضعف و نیز جنون، بیماری سخت و از کار افتادگی. ایران در آن زمان دارای دو مجلس بود. مجلس شاهزادگان و مجلس بزرگان که جلسه مشترک آنها را «مِهستان» می‌خواندند.
 

در سال 52 میلادی، مِهستان که از نحوست 13 فروردین می‌ترسید، چند روز ایران را بدون شاه گذارد و روز 15 فروردین «بلاش» را از میان شاهزادگان اشکانی به شاهی برگزید که از همه آنان کوچکتر بود و استدلال کرد که (مصلحت ( انتخاب بلاش را ایجاب می‌کرد. شاه قبلی در ایام نوروز مرده بود. نحوست رقم 13 از یونانیان است که با اسکندر وارد ایران شده است.

نوروز ایرانی بر حسب سال مصادف است با یکی از این سه روز در تقویم میلادی: 20، 21 و یا 22 مارس (مارچ). در مارس 44 پیش از میلاد، ایران خود را برای دفاع در برابر حمله احتمالی «سزار» آماده می‌کرد که خبر رسید سزار 15 مارس( هفت روز پیش از نوروز ) در سنای روم ترور شده است و شاه جریان را به اطلاع رجال کشور رسانید که ایام عید را در دلواپسی بسر برده بودند. سپهبد سورنا فرمانده کل ارتش ایران 9 سال پیش از آن (سال 53 پیش از میلاد) در «حران» ارتش روم را در هم شکسته بود. در این جنگ، کراسوس کنسول روم و فرمانده این ارتش کشته شده بود و سزار تصمیم به انتقامگیری داشت.


 اردشیر پاپکان- که در سال 226 میلادی سلسله ساسانیان را تأسیس کرده بود چهار سال بعد از دولت روم که در جنگ از وی شکست خورده بود، خواست که نوروز ایرانی را به رسمیت بشناسد و سنای روم نیز آن را پذیرفت و از آن پس نوروز ما در قلمرو روم به Lupercal معروف شد.


در دوران اشکانیان ایام نوروز به پنج روز کاهش یافته بود اما اردشیر به تقاضای تنسر/ Tansar موبدِ موبدان (روحانی ارشد زرتشتیان) روز ششم فروردین- زاد روز زرتشت- را بر آن اضافه کرد و چون ایرانیان روز هفتم فروردین را خوش‌یمن می‌دانستند و بیشتر ازدواج‌ها  به این روز موکول می‌کردند، از آن زمان ایام نوروز که روزهای روح ابدی، شادی‌ها و پاکی‌ها بشمار می آمدند ، به هفت روز افزایش یافت و ایرانیان در این هفت‌روز دست از کارمی‌کشیدند.در طول حکومت ساسانیان اهمیت نوروز افزایش یافت. نه تنها یک عید ملی بود بلکه ایام تمیز کردن محیط ‌زیست، پوشیدن لباس نو، تمیز کردن بدن، استغفار از گناهان، دلجویی از پیران، تجدید دوستی‌ها، استحکام خانواده، و بیرون کردن افکار بد و پلیدی‌ها از روح و روان به شمار می‌آمد. در این عهد، تشریفات نوروزی مفصل شد، از جمله روشن کردن آتش روی بام‌ها در شب نوروز به منظور سوزاندن پلیدی‌ها که اینک این رسم به روشن کردن شمع سر سفره هفت‌سین تبدیل شده است. ساسانیان معتقد بودند که هدف کوروش بزرگ از اعلام نوروز به عنوان یک روز ملی، برقراری عدالت، نظم، برادری، انسان دوستی و پاکدامنی بوده و باید تحقق یابد.


در مارس 326 میلادی میان ارتش ایران به فرماندهی شاپور دوم و ارتش روم به فرماندهی کنستانتینوس دوم امپراتور این کشور جنگی خونین و پرتلفات در گرفته بود. با اینکه پیروزی با ارتش ایران بود، شاپور دوم 20 مارس (شب عید نوروز) علی‌رغم مخالفت افسرانش که در شرف بُردن جنگ بودند، آتش‌بسی دو هفته‌ای اعلام کرد تا سربازان بتوانند آئیین های نوروزی را برگزار کنند. کنستانتینوس دوم که نیروهایش تلفات شدید داده بودند، پس از این آتش بس موقت حاضر به ادامه جنگ نشد و روز دهم آوریل میان دو امپراتور پیمان صلح به امضاء رسید.

 در مراسم نوروز سال 399 میلادی، چند مسیحی ایرانی که موفق به ورود به کاخ یزدگرد شاه وقت (ساسانی) شده بودند، فی‌البداهه از او تقاضای آزادی مذهبی برای خود کردند. این آزادی که مورد درخواست دولت روم هم بود به همه مسیحیان قلمرو ایران داده شد.

 در نوروز سال 501 میلادی (1349 سال پیش از انتشار مانیفیست کمونیست به قلم کارل مارکس) مزدک- روحانی زرتشتی- جنبش سوسیالیستی خود را بر پایه مالکیت عمومی دارایی‌ها، استفاده از تولیدات و ثروت بر حسب نیاز فرد و برابری اجتماعی- اقتصادی همه مردم علنی ساخت که مورد توجه مردم که گرفتار جامعه‌ای طبقاتی و وجود شکاف عظیم میان فقیر و غنی بودند، قرار گرفت و حتی شاه وقت ایران ـ قباد ـ متمایل به افکار او شد.


پیمان «صلح پایدار» ایران و روم که به امضای خسرو انوشیروان ساسانی و «ژوستی نی اَن» امپراتور روم رسیده بود، در سال 532 میلادی در مراسم نوروزی که در تالار کاخ تیسفون ( ایوان مدائن - طاق کسری، نزدیک بغداد) با حضور شاه ایران برپا شده بود، مبادله شد.

 

 خسرو انوشیروان به هر کس که در طول سال به وطن خدمت چشمگیر

 کرده بود در مراسم نوروز از سکه هایی با تصویر خود را شاد باش می داد

در زمان حکومت طولانی نوشیروان ساسانی( یا خسرو انوشروان ) ، تماس مستقیم مردم با شاه افزایش یافته بود و شاه شخصاً به برخی شکایات رسیدگی می‌کرد و در مراسم نوروزی کاخ سلطنتی عده بیشتری از مردم عادی شرکت می‌کردند و به همین سبب خسرو انوشیروان در سال 549 میلادی، پس از برگزاری مراسم نوروز دستور ساختن تالار بزرگی را به ضمیمه کاخ سلطنتی تیسفون که از دجله فاصله زیاد نداشت صادر کرد و این تالار و ساختمان ضمیمه آن نهم مارس سال 551 میلادی آماده بهره برداری شد و آیین های نوروزی آن سال در آنجا برگزار شد. این تالار که با فرش معروف بهارستان مفروش بود پس از حمله اعراب آسیب دید و بعدا منصور خلیفه عباسی دستور داد که با تخریب کاخ سلطنتی و عمارات بزرگ تیسفون ، مصالح لازم برای تکمیل عمارات شهر نوساز بغداد واقع در همان نزدیکی تامین شود و باقیمانده سکنه تیسفون به بغداد منتقل شوند. با وجود این، بقایای تالار خسرو انوشیروان که به طاق کسرا و ایوان مدائن معروف شده همچنان باقی و پایدار مانده و از آثار تاریخی مهم جهان بشمار می آید. دانشگاه گندی شاپور( خوزستان ) هم که به دستور خسرو انوشیروان برای تدریس و تحقیق طب و فلسفه ساخته شده بود در نوروز ( سال 550 میلادی ) گشایش یافت 


دهها سال مراسم نوروزی در این تالار( طاق کسری )

 در شهر تیسفون بر گزار می شد

بعد از اسلام ،تا مدتی مراسم نوروز در ایران به صورت خصوص و خانوادگی برگزار می‌شد. با وجود این، نوروز ایرانی از طریق مسلمانان تا اندلس (اسپانیا (گسترش یافت. از زمان عباسیان به دلیل بسط نفوذ ایرانیان در دستگاه خلفای این دودمان، مراسم نوروز به این دستگاه راه یافت ولی عیدی رسمی نبود. در روایت است که هارون الرشید ، خلیفه معروف عباسی ، هزاران سکه نقره که یک طرف آنها را رنگ زده بود (علامت‌گذاری کرده بود) در مراسم نوروز (سال 211 هجری) در شهر بغداد به بزرگانی که به دیدن او رفته بودند، هدیه داد و به آنان تأکید کرد که سال آینده، کسی سکه دریافت خواهد کرد که سکه‌های امسال را با خود بیاورد و به او نشان بدهد. هدف هارون این بود که سکه های عیدی را که داده بود خرج نکنند

رجال خراسان در سال 809 میلادی، روز 24 مارس (سوم فروردین) را برای عید دیدنی میان خود (خصوصی ) تعیین کرده بودند. در همین مراسم به آنان اطلاع رسید که هارون‌الرشید در همان روز در توس درگذشته است. با این خبر ،مجلس دید و بازدید نوروزی به یک جلسه محرمانه سیاسی مبدل و در آن تصمیم گرفته شد که به مأمون ـ که از جانب مادر ایرانی بود ـ کمک کنند تا جانشین پدر شود و سه هفته بعد، هنگامی که شنیدند امین برادر او در بغداد خلیفه اعلام شده است به گردآوری داوطلب برای جنگیدن دست زدند و در اندک زمانی 30 هزار تن آماده شدند. این سپاه در روستای تهران (پایتخت امروز ) ارتش 91 هزار نفری مجرب امپراتوری عباسی را درهم شکست و علی‌بن‌عیسی‌بن ماهان فرمانده ارتش خلیفه که بهترین سردار زمان خود بود به همدان گریخت. داوطلبان ایرانی در آنجا هم وی را شکست دادند که امین ضمن جنگ کشته شد. نیروی داوطلب با وجود قلت نفرات، با روحیه‌ای عالی و عشق کسب استقلال کامل وطن به بغداد رفت، این شهر را محاصره و تصرف ، امین را اعدام کرد و سر او را برای مأمون به خراسان فرستاد و به این ترتیب از آن پس خلافت عباسیان تحت نفوذ ایرانیان قرار گرفت و در زمان برادران بویه (از مردم دیلمان منطقه کوهستانی گیلان(، خلیفه عباسی در حقیقت عروسکی در دست آنان بود. در زمان آل بوئیان که پیروان مرداویز بودند آیین های نوروز باردیگر رسمیت یافتند و چون بغداد در دست آنان بود، در این شهر هم برگزار می گردیدند.

مردآویز زیاری (مازندرانی) از قهرمانان ملی ایرانیان که بر قسمت بزرگی از ایران‌زمین حکومت می‌کرد و اصفهان را پایتخت خود قرار داده بود، کمر به برگزاری آیین‌های ملی ایران از جمله تیرگان، مهرگان، سده، چهارشنبه‌سوری و مهم‌تر از همه نوروز؛ درست مطابق عهد ساسانیان، بسته بود و در این راه سختگیری زیاد و افراط بیش از حد از خود نشان می‌داد، به گونه‌ای که در سال 934 میلادی دست به تنبیه کارکنانی زد که در آذین‌بندی اصفهان برای نوروز سلیقه کافی به کار نبرده بودند و همین امر سبب شد که خدمه غیرایرانی که مورد انتقاد قرار گرفته بودند، از بیم جان خود، او را در حمام کشتند. مردآویز همان سال جشن سده در اصفهان برگزار کرده و در آن شرکت جسته بود. وی بود که پس از راندن دست نشاندگان عربان از مناطق مرکزی ایران دستور اکید داده بود که ایرانیان جز به فارسی نگویند و ننویسند

امیراسماعیل سامانی از دودمان ژنرال بهرام مهران (بهرام چوبین، متولد ری) نابغه نظامی ایران که به تجدید حیات زبان فارسی و فرهنگ ایرانی کمک فراوان کرد، در سال 892 میلادی از ریاضیدانهای خراسان خواست که تقویم ساسانی را دوباره نویسی کنند تا «نوروز»در ساعت درست هنگام عبور خورشید از استوا آغاز شود و حلول سال دقیق باشد. این آرزو سالها بعد توسط «عمرخیام» تحقق یافت و تقویم هجری خورشیدی و لحظه دقیق حلول سال نو تهیه شد . ملک شاه سلجوقی که عمر خیام نیشابوری در دوران حکومت او تقویم خورشیدی را تنظیم کرده بود از همان زمان دستور رعایت آن را داد که طبق قانون ، از نوروز 79 سال پیش نوشتن تاریخ مکاتبات در ایران با تقویم خورشیدی رسمی شد.

شاه اسماعیل صفوی روز11 مارس( در سال 1502 میلادی ) و 9 روز مانده به نوروز را برای تاجگذاری خود تعیین کرده بود تا آیین های نوروزی را در کسوت شاه ایران برگزار کند . وی که در تبریز خود را شاه ایران اعلام کرده بود درهمین مراسم گفته بود که مکلف به احیای امپراتوری ایران است

در سال 1597 میلادی، شاه عباس صفوی آیین نوروز را در عمارت «نقش جهان» برگزار کرد و در نطق خود به این مناسبت، اعلام داشت که اصفهان پایتخت همیشگی ایران خواهد بود و تصمیم دارد آن را به صورت زیباترین و امن‌ترین شهر جهان درآورد و به نمایندگان کشورهای خارجی که به شرکت در مراسم دعوت شده بودند، اجازه داد که برای کشور خود در اصفهان سفارتخانه بسازند. شاه عباس روز اول اکتبر سال 1588 میلادی رییس کشور ایران شده بود. وی در رعایت اعیاد ملی و مذهبی شیعه دقت کامل بعمل می آورد

نادر شاه به نوروز و آیین‌های آن علاقه مندی فراوان داشت. وی سکه خود موسوم به سکه نادری را در سال 1735 میلادی، در مراسم سلام نوروز رایج ساخت و قطعاتی از آن را به رسم عیدی به منشی‌ها و افسران خود داد که در یک طرف سکه نقش شده بود: «الخیر فی ماوقع» و در طرف دیگر سکه این عبارت دیده می‌شود: «نادر ایران زمین». این عبارت نشان می‌دهد که نادر خواهان احیای امپراتوری ایران در چارچوب مرزهای عهد ساسانیان، اشکانیان و هخامنشیان بوده است. نادرشاه در سال 1739 در جریان لشکرکشی به هند، پس از شکست‌دادن ارتش 360 هزار نفری این کشور و دریافت تاج شاه هند، برای ورود به دهلی منتظر فرا رسیدن نوروز شد تا در روزی سعد به این آرزو برسد و روز 20 مارس (نوروز(وارد دهلی شد و مراسم عید را در کاخ «شاه ‌جهان» ( امپراتور پیشین هند)برگزار کرد

کریم‌خان زند (وکیل مردم) پس از اعلام شهر شیراز به پایتختی ایران، از سال 1761 میلادی به بعد سلام نوروزی را در عمارتی که اینک موزه پارس نامیده می‌شود، برگزار می‌کرد و سپس به دیدن مردم عادی (کوچه و خیابان) می‌رفت. وی در نخستین نوروز در شیراز، از جیب خود چند نوازنده را اجیر کرد که در میدان های شهر بنوازند و مردم را شاد کنند که بعداً این رسم شامل روزهای دیگر هم شد. کریم‌خان برای شاد کردن مردم و زدودن غم‌هایشان هر اقدامی را که می‌توانست، می‌کرد

آغا محمدخان قاجار با همه سفاکی و داشتن ریشه و تبار مغولی ،‌ «نوروز» را برای تاجگذاری‌اش تعیین کرد . وی در نوروز سال 1174 هجری شمسی (مارس 1795 میلادی) در تهران تاجگذاری کرد و این شهر را پایتخت قرار داد که هنوز پایتخت است

22 مارس سال 1911 (نوروز سال 1290 خورشیدی) مراسم رسمی (دولتی) نوروز به نشانه اعتراض به حضور خودسرانه نیروهای انگلستان و روسیه در خاک ایران لغو و به جای آن عزای ملی اعلام شد. این نیروها بر پایه قرارداد اوت سال 1907 سن‌پترزبورگ (تقسیم ایران به دومنطقه نفوذ میان انگلستان و روسیه ) وارد ایران شده بودند و اشغالگر به شمار می‌آمدند. نیروهای روسیه تا 1918 و نیروهای انگلستان تا 1921 ایران را ترک نگفتند. وجود نیروهای همین دو کشور در ایران باعث شد کشور ما که اعلام بیطرفی کرده بود صحنه جنگ جهانی اول شود و آسیب بیند

برگزاری آیین های نوروز ایرانی از دوران هخامنشیان در آسیای صغیر (آناتولی) تا به امروز مرسوم بوده است . عبدالحمید اول سلطان عثمانی که خود روز نوروز (20 مارس 1725 ) به دنیا آمده بود نوروز را در قلمرو عثمانی یک عید رسمی اعلام کرد

دولت وقت تهران که می ترسید مردم از شنیدن امضای قرار داد ترکمن چای و از دست رفتن قفقاز ایران به خشم آیند و دست به عصیان بزنند، این قرار داد را که با میانجیگری دولت انگلستان در 22 فوریه 1828 میلادی ( یک ماه پیش از نوروز ) امضا شده بود از مردم پنهان کرد تا خبر آن در ایام دید و بازدید نوروز به گوش ایرانیان نرسد و آنان را اندوهگین و بر ضد دولت متحد نکند

در نوروز سال 1300 (1921میلادی) دکتر محمدمصدق استاندار وقت فارس در مراسم رسمی نوروز در شیراز اعلام کرد که به عنوان اعتراض به وقوع کودتای نظامی در تهران و زندانی شدن روشنفکران وطن، از همان لحظه از سمت خود کناره‌گیری می‌کند و این چند روز را هم به خاطر احترام به نوروز صبر کرده بود تا مراسم عید ملی برگزار شود. وی در جلسه 9 آبان 1304 مجلس شورای ملی نیز با انتقال سلطنت به خاندان پهلوی مخالفت شدید کرد

شورایعالی معارف (فرهنگ) ایران نخستین جلسه خود را به ابتکار میرزاعلی‌اکبر دهخدا در روز نوروز 1301تشکیل داد و در همان جلسه درباره تعطیلات نوروزی مدارس که بعداً به اقتباس از ساسانیان یک هفته تعیین شد، به بحث و مذاکره پرداخت و قرار شد که پیش‌نویس «قانون اساسی معارف» تنظیم و به پارلمان داده شود. در آن زمان، همه امور فرهنگی ایران از آموزش و پرورش تا کتاب و هنر و فرهنگ و صدور پروانه انتشار جراید در دست این شورا، مرکب از ادباء و علمای تراز اول کشور بود

از سال 1307 هجری خورشیدی، همانند عهد باستان، اعلام ترفیع نظامیان به نوروز موکول شد . کوروش بزرگ نوروز را برای دادن ترفیع به نظامیان در نظر گرفته بود

ناوگان ایران که با کمک ایتالیای عهد موسولینی به طور محرمانه ایجاد شده بود، پس از ورود به خلیج‌فارس در اولین نوروز به پایگاه نظامی انگلستان در « باسعیدو» حمله برد و آن را به خاک وطن باز گردانید. انگلستان که نمی‌خواست ایران نیروی دریایی موثر داشته باشد در ماجرای شهریور 1320، با توسل به نیرنگ ناوگان ایران را نابود کرد. انگلستان هیچگاه مایل نبوده است که کشورهای حوزه خلیج فارس دارای قدرت دریایی شوند . سیاست این دولت بود که باعث شد در این منطقه کشورهای کوچک متعدد به وجود آید تا مطیع قدرتهای خارج از منطقه باشند

نوروز 1318 خورشیدی بهره‌برداری از راه آهن سراسری ایران آغاز و بدعتی شد که مانند دوران ساسانیان کارهای مهم از نوروز آغاز شود. به کشیدن راه آهن به صورت سراسری از یک بندر در جنوب به یک بندر در شمال درهمان زمان ایراد های فراوان وارد آمد و دکتر مصدق در مجلس به لایحه کشیدن این خط به صورت مستقیم اعتراض کرد که قرار بود از محل عوارض قند و شکر ساخته شود و آن را طبق دیکته خارجی و با مقاصد نظامی اعلام داشت و گفت که اگر به صورت شبکه و میان مناطق اقتصادی کشور و شهرهای بزرگ باشد فایده بخش است و سئوال کرد که چه ضرورتی ایجاب می کند که به یک بندر غیر تجاری در شمال منتهی شود . پس از اشغال نظامی ایران در 1320 تازه ایرانیان متوجه شدند که مقاصد نظامی یعنی چی . متفقین از این خط برای حمل اسلحه ومهمات استفاده کردند

در سال 1330، دکتر مصدق روز 29 اسفند هر سال را روز ملی شدن صنعت نفت ایران و جشن ملی و تعطیل اعلام کرد و به این ترتیب، یک روز بر تعطیلات نوروزی اضافه شد. دکتر مصدق در پیام نوروزی سال 1331 خود ایرانیان را به ایستادگی و پایمردی در برابر سلطه و استثمار خارجی فراخواند و اشاره کرد کشوری که استقلال و حاکمیت ملی ندارد، در جامعه بین‌المللی فاقد عزت و احترام است، او در نطق نوروزی سال 1332 خود به مردم اطلاع داد که پیشنهادهای غرب برای حل مسأله نفت را رد کرده است و بنابراین، مردم باید کمربندها را محکم ‌تر کنند و آماده هرگونه جانفشانی برای وطن و خنثی کردن توطئه‌ها باشند.
دکتر مصدق در پی سه سال زندان و ده سال تبعید غیر قانونی در احمداباد ساوجبلاغ در 14 اسفند 1345 در گذشت و ایرانیان نوروز سال 1346 را در اندوه فوت او به آرامی برگزار کردند و از این که دولت وقت اجازه تشییع جنازه و شرکت در مراسم تدفین و برگزاری مجالس ترحیم نداده بود خشمگین بودند. دولت وقت با درج یک اطلاعیه کوتاه فوت وی را اعلام داشته بود و روزنامه ها را از درج هر گونه مطلب دیگر و آگهی های تسلیت ممنوع کرده بود

سالها صحبت از ایجاد کنفدراسیون ایران و افغانستان در میان بود. در نوروز سال 1339، به همین منظور سردار محمدداود صدراعظم افغانستان به ایران آمد تا درباره این موضوع بررسیهای تازهای صورت گیرد و به این سبب، وی هم در مراسم نوروز آن سال شرکت کرد، زیرا نوروز آیین مشترک مردم دو کشور است که پیش از قتل نادرشاه افشار قلمرو حکومتی واحدی را تشکیل میدادند. اتباع دو کشور دارای نیاکان (تاریخ ) زبان وفرهنگ مشترک هستند و طبق نظر جامعه شناسان از جمله « ماکس وبر» یک ملت محسوب می شوند، و به همین صورت تاجیکها

در نوروز سال 1342 هنگامی که هزاران نفر در صحن و حرم حضرت معصومه و مساجد اطراف آن در قم اجتماع کرده و برای حلول سال نو لحظه‌شماری می‌کردند، اعلامیه آیت‌الله خمینی به اطلاع آنان رسید که ضمن آن تأکید شده بود که ایران فروخته شده، استقلال، عزت و عظمت آن از دست رفته، مستعمره شده و ما، دیگر عید نداریم و باید عزا بگیریم.این اعلامیه که به اعلامیه «اعلام خطر می‌کنم» معروف شده سرآغاز انقلاب سال1357 بشمار می آید.

ایرانیان مقیم کشورهای دیگر همچنین کردها، تاجیکها، افغانها و ... مشابه یکدیگر مراسم نوروزی را در هرجا که باشند با شکوه و ترتیب معین برگزار میکنند و در این زمینه خود را بیش از ایرانیان داخل کشور موظف میدانند. در سالهای اخیر، بسیاری از کشورها و نیز ایالتهای آمریکا نوروز را به عنوان روز ملی ایرانیان به رسمیت شناخته اند، و این به آن معنی است که یک ایرانی و ایرانی تبار می تواند روز نوروز کار نکند و مزد بگیرد. پارسیان هند که 13 قرن پیش از ایران مهاجرت کرده و در حفظ فرهنگ ایرانی تعصب خاص نشان می دهند، در شناساندن نوروز و رسوم کهن ایرانیان به سایر ملل و برگزاری جشنهای ایرانی تلاش بسیار کرده اند.

 

بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک

شاخه های شسته، باران خورده ، پاک

آسمان آبی و ابر سپید ، برگ های سبز بید

عطر نرگس،رقص باد، نغمه شوق پرستو های شاد

خلوت گرم کبوتر های مست ...

نرم نرمک میرسد اینک بهار، خوش به حال روزگار

 


دوشنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 

شب یلدا

شب یلدا، درازترین شب سال و یکی از بزرگترین جشن های ایرانیان است. ایرانیان همواره شیفته شادی و جشن بوده اند و این جشن ها را با روشنایی و نور می آراستند. آنها خورشید را نماد نیکی می دانستند و در جشن هایشان آن را ستایش می کردند. در درازترین و تیره ترین شب سال، ستایش خورشید نماد دیگری  می یابد. مردمان سرزمین ایران با بیدار ماندن، طلوع خورشید و سپیده دم را انتظار می کشند تا خود شاهد دمیدن خورشید باشند و آن را ستایش کنند. خوردن خوراکی ها و مراسم دیگر در این شب بهانه ای است  برای بیدار ماندن یکی از دلایل گرفتن جشن دراین شب زاده شدن ایزدمهر است.

 

مهر به معنای خورشید و یکی از بغان ایرانی و هندی است و تاریخ پرستش به سال ها پیش از زرتشت می رسد. پس از ظهور زرتشت، این پیامبر ایرانی خدای بزرگ را اهوارمزدا معرفی کرد. ایزدان و بغان را به دو دسته اهورایی و دیوانی تقسیم کرد. در باور زرشتی، بغان تیره اهورایی ستوده و تیره دیوانی نکوهیده شود. یکی از ایزدان اهواریی مهر ایرانی و هنی بود. مهر ایزدی نیک است و قسمتی از اوستا به نام او، نام گذاری شده است. در مهریشت اوستا آمده است: مهر از آسمان با هزاران چشم بر ایرانی می نگرد تا دروغی نگوید.ایزد مهر در یکی از شهرهای خاوری ایران از دوشیزه ای به نام ناهید زاده شد. پس از مدت اندکی کشور به کیش مهرپرستی گروید. مهرپرستی از مرزهای ایران فراتر و به رم رفت. پادشاهان رم به آن گرویدند و دین رسمی رم شد. یولیانوس یا ژولیان یکی از پادشاهان رومی گروه گروه مردم ترسا را به دین مهر می کشاند و دعوت می کرد. هنوز هم نیایش های این شاه رومی با مهر برجاست. ای پدر در آسمان نیایش مرا بشنو یولیانوس در این نیایش خدا را پدر می نامد. این اسمی بود که ترسایان به تقلید از مهرپرستان بر خدای خود گذاشتند. رومیان سال های بسیار تولد مهر و شب چله را جشن می گرفتند و آن را آغاز سال  می دانستند. حتی پس از گسترش دین مسیحیت، باز کشیشان نتوانستند از گرفتن این جشن ها جلوگیری کنند و به ناچار مجبور شدند به دروغ این شب را زادروز تولد عیسی معرفی کنند تا روز 25 دسامبر را به بهانه تولد عیسی جشن بگیرند نه تولد ایزدمهر،‌ هنگامی که به آیین و مراسم مسیحیان در کریسمس نگاه می کنیم بسیاری از نشانه های ایرانی این مراسم را در می یابیم. ایرانیان قدیم در شب چله درخت سروی را با دو رشته نوار نقره ای و طلایی می آراستند. بعدها مسیحیان درخت کاج را به تقلید از مهرپرستان و ایرانیان تزیین کردند. مهر از دوشیزه با کره ای به نام آناهیتا در درون غاری زاده شد که بعدها مسیحیان عیسی را جایگزین مهر و مریم را جایگزین آناهیتا قرار دادند. یکی دیگر از وام گیری های مسیحیان از مهرپرستان، روز مقدس مسیحی یعنی یکشنبه است.  Sunday    به معنی روز خورشید یا مهر است که روز مقدس مهرپرستان بود. ارنست رنان درباره آیین مهرپرستی گفته است:‌ اگر عیسویت به هنگام گسترش خود بر اثر بیماری مرگ ماری  بازمی ایستاد، سراسر جهان به آیین مهر می گروید.

دوشنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 

غزل شماره‌ی ۴۳۷ (طیبات، به تصحیح محمدعلی فروغی)

بگذار تا مقابل ِ روی تو بگذریم
دزدیده در شمایل ِ خوب ِ تو بنگریم
شوق است در جدایی و جور است در نظر
هم جور به که طاقت ِ شوقت نیاوریم
روی ار به روی ما نکنی، حُکم از آن ِ توست
بازآ که روی در قدمانت بگستریم
ما را سری است با تو که گر خلق ِ روزگار
دشمن شوند و سر برود، هم بر آن سریم
گفتی: «ز خاک بیشترند اهل ِ عشق ِ من!»
از خاک بیشتر نه! که از خاک کمتریم!
ما با توایم و با تو نه‌ایم، اینت بالعجب!
در حلقه‌ایم با تو و چون حلقه بر دریم
نه بوی مهر می‌شنویم از تو، ای عجب!
نه روی آنکه مهر ِ دگر کس بپروریم
از دشمنان برند شکایت به دوستان
چون دوست دشمن است، شکایت کجا بریم؟!
ما خود نمی‌رویم دوان از قفای کس
آن می‌برد که ما به کمند ِ وی اندریم
سعدی! تو کیستی؟! که در این حلقه‌ی کمند
چندان فتاده‌اند که ما صید ِ لاغریم

یکشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 

گلچینی از گلستان

   
   
 

 

 

 
 
 

شیخ مصلح الدین سعدی از ستون های سترگ سخن پارسی است. کمتر شاعر و نویسنده ای، شعر ونثر را به این پایگاه راسخ و جایگاه شامخ رسانده است. شیرینی و شیوایی سخن او در غزل همتایی جز حافظ ندارد، همین است که او را از دیر باز افصح المتکلمین (شیواترین سخنوران) لقب داده اند. سعدی در انواع سخن استاد است چه غزل، چه قصیده، چه مثنوی (بوستان)، چه حکایات منثور (گلستان و مجالس - که بازنگاشت خطابه های پرشور و حال و مواعظ اوست)، چه قطعه و چه رباعی و ترجیع بند و این هنر او نیز گفتنی است که در دوگانه یا دو زبانه سرایی (معروف به ملمعات: فارسی - عربی) یا حتی آثار سه زبانه (معروف به مثلثات: فارسی، عربی و گویش کهن شیرازی) استادی بی بدیل است.

لقب او مشرف یا اشرف الدین و نامش مصلح و نام هنری «تخلص» او که اغلب در بیت پایانی غزل ها و قصیده ها میآید: «سعدی» است که در واقع حاکی از انتساب او به اتابک سلغری به نام سعدبن ابی بکر بن سعدزنگی از اتابکان / امیران ترک نژاد حاکم بر منطقه فارس و نواحی همجوار بوده است که در کتاب ممدوحان سعدی نوشته مرحوم علا مه محمد قزوینی و دانشنامه سعدی پژوهی نگارش و تدوین استاد کاووس حسن لی همه آنها و همه کسانی که زندگی و هنر سعدی به نحوی با آنان ربط و پیوندی داشته است، مشروحا معرفی شده اند.

ولا دت او در پیرامون سال ۶۰۶ ق و در هر حال، آغاز قرن هفتم هجری است.

عمری پربار و برکت و نسبتا طولا نی داشته است و بر طبق صحیح ترین قول ها در ماه ذی حجه سال ۶۹۰ ق در گذشته است. آرامگاه اوسعدیه در شیراز، همچون حافظیه (مزار حافظ) از یادمانهای تاریخی و میراث های فرهنگی ارجمند شیراز و فارس و ایران زمین است.

سعدی مقدمات علوم زبانی و ادبی مرسوم اسلا می را در شیراز فرا گرفت، سپس برای گسترش آموخته های خود به بغداد رفت و در مدرسه عالی معروف نظامیه ابتدا به تحصیل علوم گوناگون نقلی و عقلی و ... بعدها به تدریس همان علوم درهمانجا پرداخت. در آنجا بود که به مصاحبت جمال الدین ابوالفرج عبدالرحمن معروف به ابن جوزی نائل شد که باز تابی از آن در گلستان هست. همچنین بعید نیست که از محضر و مصاحبت شهاب الدین ابوحفص عمر بن محمد سهروردی (در گذشته به سال ۶۳۲ ق) هم، روزگاری برخوردار شده باشد که بازتابی از آن در بوستان مشهود است. علا قه به تجربه اندوزی و گرایش به معاشرت (به قول خودش آمیزگاری) با مردم او را به جهانگردی کشاند. بارها به سفر حج رفت. چند سالی نیز در لبنان و شامات به سر برد. زبان عربی را هم از طریق درس و بحث و هم مصاحبت با دانشوران هر دیار و حتی مردم کوچه و بازار به خوبیآموخته و در حدود هفتصد بیت عربی در دیوان او هست که استاد موید شیرازی از فضلا و استادان سعدی شناس معاصر آن را با مقدمه دانشمند نامدار عرب احسان عباس در رساله ای تصحیح و طبع و سپس به فارسی ترجمه کرده اند.

سفرهای او از حدود سال های ۶۲۰ تا حدود ۶۵۵ ق بیشتر از سی سال، به طول انجامیده است (در اقصای عالم بگشتم بسی ...). این که بعضی از محققان معاصر تلا ش می کنند که ثابت کنند که فی المثل سعدی که از جزیره کیش یا طرابلس یا بلخ یا کاشغر در حکایات گلستان یا بوستان سخن می گوید، به یکایک و همه آن مناطق نرفته بوده است، چیزی از جلا لت قدرسعدی و اهمیت هنری آثار او نمی کاهد. ولو این که دلا یل این محقق ثابت کننده و قطعی و نهایی باشد، اشاره به بودن در این نواحی را می توان به حساب خلا قیت طبع و آفرینش ادبی و هنری گذاشت.

این مسئله از شایع ترین شیوه ها وشگردهای ادیبان در همه روزگارهاست. مگر سعدی در حکایت پردازی هایش در گلستان و بوستان، ادعای تاریخ نگاری کرده است؟ باری از قیاسش خنده آمد خلق را.

بخشی از دیباچه سعدی بر گلستان

منت خدای را، عزوجل، (سپاس و نعمت خاص خدای عزیز و بزرگ است) که طاعتش موجب قربت (نزدیکی به خداوند) است و به شکر اندرش مزید نعمت. (شکرگزاری خداوند سبب افزایش نعمت می شود.) هر نفسی که فرو می رود، ممد حیات است. (نفس کشیدن باعث ادامه زندگی است.) و چون برمی آید مفرح ذات. (بازدم موجب شادمانی جان است.) پس در هر نفسی، دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب:

از دست و زبان که برآید

کز عهده شکرش به درآید

«اعملو آل داود شکرا و قلیل من عبادی الشکور» (ای خاندان داود شکرگزار باشید که اندکی از بندگان من شکرگزارند.)

بنده همان به که زتقصیر خویش

عذر به درگاه خدای آورد

ورنه سزاوار خداوندیش

کس نتواند که به جای آورد

ابر و باد و مه و خورشید و فلک درکارند

تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری

همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار

شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری

در خبر (روایت) است از سرور کاینات و مفخر (مایه افتخار) موجودات و رحمت عالمیان، و صفوت (برگزیده) آدمیان و تتمه دور زمان (پایان بخش دوران رسالت) محمد مصطفی (ص):

شفیع مطاع نبی کریم

قسیم جسیم نسیم وسیم

(او شفاعت کننده، فرمانروا، پیام آور خدا و بزرگوار است. او صاحب چهره و اندامی زیبا و خوشبوست و دارای نشان پیامبری است.)

چه غم دیوار امت را که دارد چون تو پشتی بان

چه باک از موج بحر آن را که باشد نوح کشتی بان

بلغ العلی بکماله، کشف الدجی بجماله حسنت جمیع خصاله، صلوا علیه و آله.

(پیامبر «ص» به خاطر کمالش به بلندپایگی رسید و نور چهره اش تاریکی را زدود. تمام رفتار و کردار او نیکوست. بر او و خاندانش سلا م و درود بفرستید.)

هر گاه که یکی از بندگان گنهکار پریشان روزگار، دست انابت (توبه) به امید اجابت، به درگاه حق، جل و علا (بزرگ و بلندمرتبه)، بردارد ایزد، تعالی، در وی نظر نکند. بازش بخواند، باز اعراض (روی گردانی) کند. بازش به تضرع (گریه) و زاری بخواند، حق، سبحانه تعالی (پاک و والا ) فرماید:

«یا ملا ئکتی، قداستجیبت من عبدی و لیس له غیری، فقد غفرت له». (ای فرشتگان من، از بنده خود شرم دارم. او جز من کسی را ندارد، پس او را بیامرزیدم.) دعوتش را اجابت کردم و حاجتش برآوردم که از بسیاری دعا و زاری بنده همی شرم دارم.

کرم بین و لطف خداوندگار

گنه بنده کرده است او شرمسار...

یک شب تامل ایام گذشته می کردم و بر عمر تلف کرده تاسف می خوردم و سنگ سراچه دل به الماس آب دیده می سفتم (با اشک ریختن دل سنگین خود را نرم و سبک می کردم.) و این بیت ها مناسب حال خود می گفتم:

هر دم از عمر می رود نفسی

چون نگه می کنم نماند بسی

ای که پنجاه رفت و در خوابی

مگر این پنج روزه دریابی

خجل آن کس که رفت و کار نساخت

کوس رحلت زدند و بار نساخت

خواب نوشین بامداد رحیل

باز دارد پیاده را زسبیل

هر که آمد عمارتی نو ساخت

رفت و منزل به دیگری پرداخت...

باب اول: درسیرت پادشاهان

حکایت اول: پادشاهی آنقدر در حق مردم کشورش ظلم و ستم می کرد که مردم آن دیار دست به مهاجرت می زدند و در نتیجه بر اثر کم شدن جمعیت، درآمد ناشی از مالیات هم کاهش یافت و پایه های حکومت سست شد. روزی در مجلس شاهنامه خوانی دربار داستان فریدون و ضحاک خوانده می شد. وزیر پادشاه که از اوضاع سیاسی کشور آگاه بود از پادشاه پرسید: چطور فریدون بدون هیچ ثروتی توانست بر ضحاک غلبه کند؟ پادشاه پاسخ داد: توسط حمایت مردمی. وزیر از فرصت استفاده کرد و گفت: اگر حمایت مردمی موجب به دست آوردن پادشاهی و تداوم آن می شود چرا شما مردم را پراکنده می کنید؟ مگر نمی خواهید پادشاهی کنید؟

همان به که لشکر به جان پروری

که سلطان به لشکر کند سروری

شاه پرسید: چگونه می توان دوباره مردم را جمع کرد؟ وزیر پاسخ داد: باید شاه اهل بخشش و مهربانی باشد تا مردم دور او جمع شوند که متاسفانه شما این صفات را ندارید!

نکند جور پیشه سلطانی

که نیاید ز گرگ چوپانی

پادشاهی که طرح ظلم فکند

پای دیوار ملک خویش بکند

شاه که از سخن وزیر خود ناراحت شده بود او را به زندان انداخت. بعد از مدتی عموزاده های پادشاه مدعی سلطنت شدند و با استفاده از درهم ریختگی اوضاع سیاسی توانستند شاه را از حکومت ساقط کنند.

پادشاهی کو روا دارد ستم بر زیردست

دوستدارش روز سختی دشمن زورآور است

با رعیت صلح کن و زجنگ خصم ایمن نشین

ز آنکه شاهنشاه عادل را رعیت لشکر است...

باب دوم: در اخلاق درویشان

حکایت دوم: لقمان را گفتند: ادب از که آموختی؟ گفت: از بی ادبان; هر چه از ایشان در نظرم ناپسند آمد از فعل ]انجام دادن[ آن پرهیز کردم.

نگویند از سر بازیچه حرفی

کزان پندی نگیرد صاحب هوش

وگر صد باب حکمت پیش نادان

بخوانند آیدش بازیچه در گوش...

حکایت سوم: پیش یکی از مشایخ ]اساتید اخلاق[ گله کردم که: فلانی به فساد من گواهی داده است. ]شخص به من نسبت ناروا و زشت داده است[ گفتا: به صلاحش خجل کن ]با نیکوکاری خود شرمنده اش کن[.

تو نیکو روش باش تا بدسگال

به نقص تو گفتن نیابد مجال

حکایت چهارم: یکی از عرفا پهلوانی را دید که بسیار خشمگین است. از کسی پرسید که چرا پهلوان اینقدر ناراحت است؟ جواب شنید که کسی به او فحش داده است. گفت: این چه پهلوانی است که می تواند هزار من سنگ را از زمین بردارد ولی طاقت شنیدن یک حرف بی ربطی را ندارد؟

لاف سرپنجگی و دعوی مردی بگذار

عاجز نفس فرومایه، چه مردی، چه زنی

گرت از دست برآید دهنی شیرین کن

مردی آن نیست که مشتی بزنی بر دهنی...

باب سوم: در فضیلت قناعت

حکایت پنجم: یکی از حکما پسر را نهی همی کرد از بسیار خوردن; که سیری مردم را رنجور کند ]بیمار می کند[ گفت: ای پدر گرسنگی خلق را بکشد. نشنیده ای که ظریفان گفته اند: به ]به سبب[ سیری مردن به ]بهتر[ که گرسنگی بردن ]کشیدن[. گفت: اندازه نگهدار «کلوا واشروبواو لاتسرفوا» ]بخورید و بیاشامید ولی زیاده روی نکنید[.

نه چندان بخور کز دهانت برآید

نه چندان که از ضعف جانت برآید

حکایت ششم: حاتم طایی را گفتند: از تو بزرگ همت تر در جهان دیده ای یا شنیده ای؟

گفت: بلی، روزی چهل شتر قربانی کرده بودم، امرای عرب را، پس به گوشه صحرایی به حاجتی برون رفته بودم. خارکنی را دیدم پشته ای فراهم آورده. گفتمش به مهمانی حاتم چرا نروی؟ که خلقی بر سماط ]سفره[ او گرد آمده اند. گفت:

هر که نان ازعمل خویش خورد

منت حاتم طایی نبرد

من او را به همت و جوانمردی از خود برتر دیدم...

باب چهارم: در فواید خاموشی.

حکایت هفتم: یکی از شعرا به قصد رسیدن به نان و نوایی نزد رییس دزدها رفت و شروع به ستایش و مدح او کرد. برخلا ف انتظار، رییس دزدها دستور داد لباس هایش را در بیاورند و برهنه رهایش بکنند تا برود. همان طور که از سرما می لرزید، سگ های ولگرد به دنبال او افتادند. خواست با سنگ آنها را از خود دور کند اما به علت یخبندان سنگ از زمین جدا نمی شد. گفت: این ها دیگر چه مردم پستی هستند که سگ را رها کرده و سنگ را بسته اند. رییس دزدها حرف او را شنید و به خنده گفت: از من چیزی بخواه. گفت: لباس خودم را به من پس بدهید.

امیدوار بود آدمی به خیر کسان

مرا به خیر تو امید نیست شر مرسان

رییس دزدها دستور داد لباس های او را پس بدهند و یک قبای پوستی و مقداری پول نیز به او انعام داد...

باب پنجم: در عشق و جوانی.

حکایت هشتم: یکی از پادشاهان عرب که داستان عشق لیلی و مجنون را شنیده بود، می خواست بداند چرا مجنون با وجود داشتن علم و ادب، سر به بیابان گذاشته است. برای همین دستور داد تا مجنون را به درگاه او بیاورند. وقتی مجنون به نزد پادشاه آمد، شاه سرزنش کنان به او گفت: در بزرگواری و انسانیت چه عیبی دیدی که خلق و خوی جانوران را در پیش گرفته ای و با مردم زندگی نمی کنی؟ گفت:

کاش کانان که عیب من جستند

رویت ای دلستان بدید ندی

تا به جای ترنج در نظرت

بی خبر دست ها بریدندی

شاه با شنیدن سخن مجنون به دلش افتاد که لیلی را هم ببیند. با دستور پادشاه لیلی را به نزد پادشاه آوردند و شاه با تعجب نگاهی به شکل و شمایل لیلی انداخت و برخلا ف تصورش دید که زشت ترین خدمتکار دربار از لیلی زیبا تر است. مجنون که فکر پادشاه را خوانده بود گفت: باید از دریچه چشم مجنون به صورت لیلی نگاه کرد تا بتوان زیبایی های او را دریافت.

تندرستان را نباشد درد ریش

جز به همدردی نگویم درد خویش

گفتن از زنبور بی حاصل بود

با یکی در عمر خود ناخورده نیش

تا تو را حالی نباشد همچو ما

حال ما باشد تو را افسانه پیش

سوز من با دیگری نسبت مکن

او نمک بر دست و من بر عضو ریش

باب ششم: در ضعف و پیری.

حکایت نهم: وقتی به جهل جوانی، بانگ بر مادر زدم. دل آزرده به کنجی نشست و گریان گفت: مگر عهد خردی (روزگار کودکی) فراموش کردی که درشتی می کنی؟

چه خوش گفت زالی به فرزند خویش

چو دیدش پلنگ افکن و پیلتن

گر از عهد خردیت یاد آمدی

که بیچاره بودی در آغوش من

نکردی درین روز بر من جفا

که تو شیر مردی و من پیرزن

باب هفتم: در تاثیر تربیت.

حکایت دهم: شنیدم که پیرمرد عارفی به مرید خود می گفت: ای پسر، چندان که تعلق خاطر آدمیزاد به روزی است، اگر به روزی ده (بخشنده و دهنده روزی) بود به مقام ملا ئکه می رسید.

فراموشت نکرد ایزد در آن حال

که بودی نطفه مدفون و مدهوش

روانت داد و طبع و عقل و ادراک

جمال و نطق و رای فکرت و هوش...

حکایت یازدهم: عرب صحرانشینی دیدم که به پسر خود می گفت: روز قیامت تو را خواهند پرسید که عملت چیست؟ نگویند پدرت کیست؟

جامه کعبه را که می بوسند

او نه از کرم پیله نامی شد

با عزیزی نشست روزی چند

لا جرم همچو او گرامی شد

کرم پیله: (کرم ابریشم، ابریشم)

حکایت دوازدهم: مرد نادانی چشم درد گرفت. پیش دامپزشک رفت. دامپزشک از همان دارویی که در چشم چهارپایان می ریخت در چشم مرد ریخت و او نابینا شد. برای داوری نزد قاضی رفتند. قاضی گفت: دامپزشک بی تقصیر است، چون اگر این مرد خر نبود، هیچ وقت پیش دامپزشک نمی رفت. این را گفتم تا بدانی که هر کس کار خود را به آدم بی تجربه ای واگذار کند، علا وه بر این که پشیمان می شود در نزد افراد خردمند به کم عقلی هم منسوب می شود.

ندهد هوشمند روشن رای

به فرومایه کارهای خطیر

بور یا باف اگر چه بافنده است

نبرندش به کارگاه حریر

«بوریا: حصیر»

حکایت سیزدهم: از بزرگی پرسیدم معنی حدیث «اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک» (دشمن ترین دشمن تو نفس تو است که در میان دو پهلوی تو است) چیست؟ و چرا بزرگترین دشمن انسان، نفس انسان است؟ گفت: برای این که به هر دشمن خوبی کنی، دوست می شود مگر نفس که هر چه بیشتر با او مدارا می کنی، سرکش تر می شود و دشمنی اش را با تو زیادتر می کند.

فرشته خوی شود آدمی به کم خوردن

وگر خورد چو بهایم، بیوفتد چو جماد

مراد هرکه برآری، مطیع امر تو گشت

خلا ف نفس که فرمان دهد چو یافت مراد ...

باب هشتم: در آداب صحبت.

ـ پند یکم: مال از بهر آسایش عمر است نه عمر از بهر گرد کردن (جمع کردن) مال. عاقلی را پرسیدند نیک بخت کیست و بدبختی چیست؟ گفت: نیک بخت آن که خورد و کشت (به صورت باغ و مزرعه برای استفاده آیندگان در آورد) و بدبخت آن که مرد و هشت (به جای نهاد).

مکن نماز بر آن هیچ کس که هیچ نکرد

که عمر در سرتحصیل مال کرد و نخورد

ـ پند دوم: دو کس رنج بیهوده بردند و سعی بی فایده کردند. یکی آن که اندوخت و نخورد و دیگر آن که آموخت و نکرد.

علم چندان که بیشتر خوانی

چون عمل در تو نیست نادانی

نه محقق بود،نه دانشمند

چار پایی برو کتابی چند

آن تهی مغز را چه علم و خبر

که بروهیزم است یا دفتر

ـ پند سوم: علم از بهر دین پروردن است، نه از بهر دنیا خوردن.

هر که پرهیز و علم و زهد فروخت

خرمنی گرد کرد و پاک بسوخت

ـ پند چهارم: سه چیز پایدار نماند: مال بی تجارت و علم بی بحث (گفت و گوی علمی) و ملک بی سیاست.

ـ پند پنجم: رحم آوردن بر بدان ستم است بر نیکان، عفو کردن از ظالمان جور است بر درویشان.

خبیث را چو تعهد کنی و بنوازی

به دولت تو گنه می کند به انبازی

(انبازی: مشارکت)

ـ پند ششم: سخن میان دو دشمن چنان گوی که گر دوست گردند، شرم زده نشوی.

ـ پند هفتم: خشم بیش از حد گرفتن، وحشت آرد و لطف بی وقت، هیبت ببرد. نه چندان درشتی کن که از تو سیر گردند و نه چندان نرمی که بر تو دلیر شوند.

درشتی و نرمی به هم در بهشت

چو فاصد که جراح و مرهم نهست

درشتی نگیرد خردمند پیش

نه سستی که ناقص کند قدر خویش

شبانی با پدر گفت ای خردمند

مرا تعلیم ده پیرانه یک پند

بگفتا نیک مردی کن نه چندان

که گردد خیره گرگ تیزدندان

پند هشتم: متکلم (سخنران) را تا کسی عیب نگیرد، سخنش صلا ح نپذیرد.

مشو غره بر حسن گفتار خویش

به تحسین نادان و پندار خویش

ـ پند نهم: کارها به صبر برآید و مستعجل (شتاب کار) به سر درآید (از پای درآید.)

به چشم خویش دیدم در بیابان

که آهسته سبق برد از شتابان

سمند بادپای از تک فروماند

شتربان همچنان آهسته می راند

(سبق برد: سبقت گرفت.

 

یکشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 

کاش «علی دشتی» درباره سعدی و عطار کتاب نمی‌نوشت!

کاش «علی دشتی» درباره سعدی و عطار کتاب نمی‌نوشت

کاش «علی دشتی» درباره سعدی و عطار کتاب نمی‌نوشت

وبلاگ مهمان > داوری‌اردکانی، رضا  -  آن مرحوم درباره بسیاری از شاعران از جمله حافظ، خیام و خیلی‌های دیگر کتاب نوشته که نشان می‌دهد، او اساسا طنز سعدی و عطار را نفهمیده و ای کاش اصلاً این کتاب‌ها را ننوشته بود.

به گزارش فارس، نهمین مجموعه از درس گفتارهایی درباره سعدی در باب «طنز و طیبت در سخن سعدی» با در محل شهر کتاب مرکزی برگزار شد.
داوری در ابتدای این نشست عنوان کرد: «حدود 20 سال پیش مقاله‌ای با عنوان (سعدی شاعر اخلاق بود) نوشتم که مطالب آن مجمل و مبهم بود، به همین دلیل خیلی‌ها گمان کردند، منظور من این است که سعدی شاعری اخلاق‌گراست. در شعرهای سعدی بی‌شمار وعظ وجود دارد و این موضوع مطلب جدیدی نیست که هر واعظی می‌تواند نصیحت کند اما باید در نظر داشته باشیم که هر واعظی با سعدی قابل قیاس نیست. برای پاسخ‌گویی به برداشت‌های نادرست مقاله دیگری نوشتم و طی آن بیان کردم که در نظر سعدی طنز و طیبت با اخلاق پیوسته است به همین دلیل شعر سعدی اخلاق متبلور است».

اردکانی درخصوص چگونگی قرار گرفتن شعر و اخلاق در کنار هم بیان کرد: «شعر شامل ماده و صورت است و در اصطلاح ما صورت به عنوان اصل است و ماده منحل در صورت. اگر شما در دیوان شعری با شعرهایی مواجه شدید که به صورت آشکار و برهنه به اخلاق پرداخته باشد، دیگر نمی‌توان آن را شعر به حساب آورد بلکه آن کتاب اخلاق است و شاعر آن کسی است که مساله‌ای اخلاقی را به نظم در می‌آورد در حالی که شعر سعدی تبلور اخلاق است اما این تبلور آشکارا نیست و به عبارتی اخلاق مد نظر او خود نوعی شعر محسوب می‌شود».
استاد فلسفه دانشگاه تهران در ادامه با اشاره به طنزآمیز بودن شعرهای سعدی افزود: «همه اشعار سعدی طنز است در طیبات او نیز این لحن طنزآمیز مشاهده می شود. البته باید یادآوری کنم که تعریف طنز تا دهه‌های اخیر به معنای امروزی نبود و به نوعی طنز به معنای وجود طعنه در زبان اعلام می‌شد برای مثال بر اساس این تعریف، سبک طنزآمیز به آثار نعمت الله جزایری طنز اطلاق نمی‌شود اما می‌توانیم آثار عبید زاکانی را طنز بدانیم».

وی با بیان اینکه طنز در بیان نقد ادبی یک صورت ادبی است، اضافه کرد: «اهالی طنز عبید زاکانی طنزنویس می‌دانند اما سعدی را نه. به این دلیل که آثار سعدی را چنان تفسیر کرده‌اند که با نگاهی به این تفسیرها روشن می‌شود، آن‌ها به هیچ وجه طنز سعدی را نفهمیده‌اند».

به گفته اردکانی طنز و طیبت و هجو و هزل واژه‌هایی مترادف نیستند و در آثار سعدی هر سه این سبک‌ها وجود دارد. به دلیل همین ویژگی‌ها بود که وقتی محمدعلی فروغی و یغمایی برای اولین بار کلیات سعدی را چاپ کردند، فروغی معتقد بود کتاب گلستان مناسب بچه‌های دبستانی نیست. در حالی‌که دلیل قانع کننده‌ای وجود نداشت که بچه‌ها در دوران دبیرستان گلستان سعدی نخوانند. در واقع نتیجه چنین نگرش‌هایی همین می‌شود که آمریکایی‌ها امروز سعدی را بیشتر از ما ایرانی‌ها می‌شناسد.

وی در ادامه افزود: «مثلا زمانی یک استاد آمریکایی ایران‌دوست و فیلسوف از دانشگاه نتردام به ایران آمد و در بازگشت به رسم یادبود چند کتاب از جمله بوستان سعدی را به او هدیه دادند او از خواندن این بوستان به وجد آمده بود ولی متاسفانه کسی در جامعه ما بوستان و گلستان نمی‌خواند. در حالی که این کتاب‌ها برای همیشه ماندگارند و همین ماندگاری نشان می‌دهد که مطالب این کتاب‌ها سخن معمولی نیست».

وی در باب نگره‌های فلسفی به طنز گفت: «در فلسفه تعبیر طنز به سقراط نسبت داده می‌شود اما اساساً از یک سو طنز نسبتی با فلسفه ندارد و از سوی دیگر فیلسوفان همه اهل طنز نیستند، اما شاعران بالعکس همه به این سبک علاقه نشان می‌دهند. و حتی معتقدم شعر بی طنز وجود ندارد و هر شاعری که طنز در آثارش نباشد، شاعر نیست».

داوری با بیان اینکه گاهی طنز به صورت آشکار در شعر آمده و گاهی دیده نمی‌شود و گاهی ما را می‌خنداند و گاهی می‌گریاند، افزود: «مثلا جورج اورول یک نویسنده انگلیسی است که کتاب (قلعه حیوانات) را نوشته است وقتی این کتاب انسان را سر ذوق می‌آورد و با آنکه می‌خنداند اما در دل انسان را به گریه می‌اندازد. همین نویسنده کتاب دیگری دارد با نام "1984 " این کتاب شما را در ظاهر به گریه وامی دارد اما در دل می‌خنداند. این دو نمونه‌هایی از طنز آشکارند. در کتاب اول نویسنده نظام حکومت شوروی را با نگاهی طنزآمیز نقد کرده و کتاب دوم را در رابطه با جهانی نوشته که آن نیز سراسر طنز است».

وی بیان کرد: «گاهی درد آنچنان بر سخن غلبه می‌کند که طنز را فرو می‌نشاند و شما آن را حس نمی‌کنید. برگسون مقاله‌ای درباره خنده دارد که در آنجا می‌گوید این عالم موجود یک نظم حرکتی است و اگر چیزی از این مدار حرکت خارج شود برای ما مضحک به نظر می‌رسد؛ طنز نویس چیزی را به ما نشان می‌دهد که با عرف همخوان نیست اما خود را عرف می‌داند یا چیزی با عقل مطابق نیست اما خودش را عقل معرفی می‌کند».

داوری در این رابطه افزود: «آدم ساده، ساده است اما اگر این فرد خودش را خیلی مهم بداند احمق است چون احمق کسی است که جاهل است و خودش را خیلی خردمند می‌داند. طنز نشان دادن حماقت و سفاهت است. طنز با تصور خردمندی، حماقت را نشان می‌دهد و با تجسم عدل، ظلم را نشان می‌دهد. در آثار سعدی همه جا این تقابل را می بینید. این تقابل نوعی طنز است».

داوری اردکانی با بیان اینکه اگر در طنز اظهارنظر کنیم در واقع طنز را خراب کرده‌ایم توضیح داد: «عقل طنز نویس عقل حاکم نیست بلکه با عقل شما پیوند ایجاد می‌کند و فقط می‌گوید دیدی؟ ملتفت شدی؟ اما نمی‌گوید خوب شد یا بد شد طنزنویس با گرفتن آیینه در مقابل دیگران نشان می‌دهد که درد همیشه هست».

وی افزود: «طنز نوعی تیزی و درک نو می‌خواهد. شاعران و فیلسوفان باید یک چیزی را بشکنند. نیچه با طنزش به مدرنیته و تمدن حمله می‌کند. سلاح در هم شکستن گذشته سلاح طنز است نه منطق».

استاد دانشگاه تهران همچنین توضیح داد: «در دوره رنسانس کتابی با عنوان (در ستایش دیوانگی) نوشته شد و اولین رمان تاریخ نیز «دن کیشوت» نام داشت در هر دو طنز پردردی وجود دارد اما هر دو انسان را می‌خنداند. دن کیشوت قرون وسطی را نفی می‌کند تا چیز دیگری جای آن را بگیرد. طنز لاابالی‌گری نیست بلکه زبان گویایی دارد و استعداد می‌خواهد در خواندن طنز باید گوینده را متوجه شویم».

وی در ادامه افزود: «در کتاب بزرگ ارسطو «هنر شاعری» یا همان «فن شعر» که فقط بخش تراژدی آن مانده، آمده است تراژدی علو انسان را آشکار می‌کند و کمدی ساحت حقارت‌های را انسان را نشان می‌دهد. طنز کمدی نیست اما به کمدی نزدیک است و بی‌اخلاقی‌ها، ضعف‌ها، تک فهمی‌ها و بی‌عقلی‌ها را نشان می‌دهد».

داوری با انتقاد از علی دشتی متذکر شد: «آن مرحوم درباره بسیاری از شاعران از جمله حافظ، خیام و خیلی‌های دیگر کتاب نوشته است از جمله کتاب «در قلمرو سعدی» که کتاب بسیار دردناکی است و نشان می‌دهد که او اساسا طنز سعدی را نفهمیده و این تنها مختص به سعدی نیست چون او کتاب دیگری درباره «تذکره الاولیاء» عطار با عنوان «پرده پندار» نوشته است که ای کاش اصلاً این کتاب را ننوشته بود».
وی در پایان خاطرنشان کرد: «در تذکره الاولیاء عطار طنزی آمده است که شبلی در بازار دو سر چوبی را آتش زده و مدعی است که می‌خواهد با یک سر آن دنیا و با سر دیگرش عقبی را بسوزاند. دشتی در کتاب پرده پندار می‌گوید این چه حماقتی است که دنیا و آخرت را آتش بزند؟! این برداشت نشان می‌دهد که او طنز عطار را نیز نفهمیده است».

شنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 

چرا غربی‌ها سعدی را به طنز می‌شناسند و ما نه؟

 ایرج پزشکزاد می‌نویسد:
"طنز در زبان ما به معنی طعنه زدن و مسخره کردن بوده و کاربرد جدید ما معادل satire است. طنز عبید بیشتر در اخلاق الاشراف است و رساله دلگشا بیشتر جوک و فکاهی است. خنده در طنز غربی یک شیوه است و می‌تواند باشد یا نباشد. خنده ی طنز، نوعی خنده درونی است و به تعبیر گوگول، خنده در میان اشک ها نامرئی است. در زبان فارسی به جای این کلمه هزل را به کار می‌بردند.  که به علت آمیختگی با هجو بدنام شد. قبل از عبید سعدی و مولانا راه را برای او اماده کردند.  Ironie (استهزا) یک شیوه کلام مانند هزل مقابل جد است و در آن عکس چیزی که می خواهند به مخاطب بفهمانند را به زبان می آورند. "

نویسنده خصوصیات مشترک آثار طنز غربی را "انتقادی غیر مستقیم و پوشیده و بدون صراحت و باظاهری جذاب و سرگرم کننده" می‌داند و می‌گوید: "در طنز اگر خنده ای میزنیم، یک خنده تلخ تاسف بر کجرفتاری روزگار است."

در همین راستا به ذکر نمونه‌هایی از آثار معروف طنز اروپا می‌پردازد:

طنز ولتر 1694-1778
ولتر در کتاب "کاندید یا خوشبینی"، نظریه لایب نیتس آلمانی (هرچه هست به بهترین وجه ممکن در بهترین دنیای ممکن است) به انکار و داوری می‌گیرد. در جایی از این کتاب از زبان سیاه پوستی در امریکای جنوبی می‌گویند:
"... وقتی مادرم مرا در ساحل گینه به قیمت ده سکه نقره می فروخت به من گفت: «بچه عزیزم، خدایانمان را همیشه پرستش کن، آنها در زندگی سعادتمندت می‌کنند. تو افتخار داری که برده اربابان سفید پوستمان می‌شوی، و به این وسیله رفاه پدرت و مادرت را تامین می‌کنی.» افسوس که سگ‌ها و میمون‌ها هزار بار کمتر از ما بدبخت هستند. کشیش‌های هلندی که مرا به مذهب خودشان در آوردند، هر یکشنبه به من می‌گویند که ما سفید یا سیاه همه فرزندان حضرت آدم هستیم. من نسب شناس نیستم اما اگر این کشیش ها راست بگویند ما همه عموزاده هستیم. ولی قبول کنید که هیچ خویشی با خویش خود وحشتناک‌تر از این رفتار نکرده است."

طنز ویکتور هوگو 1802 - 1855
کتاب "عقوبت‌ها" مجموعه اشعاری است که شاعر علیه حکومت برخاسته از کودتای ناپلئون سوم سروده است و حقارت او را با عظمت ناپلئون اول مقایسه می‌کند و فتوحات ناپلئون بناپارت را به رخ او می‌کشد!

طنز یاروسلاو هاشک 1883-1923
سرنوشت خیالی "شوایک سرباز پاکدل" را موضوع یک رمان طنز علیه استعمار امپراطوری اتریش بر ملت چک قرار داده است.

طنز جورج ارول 1903 - 1950
دو اثر طنز سیاسی "مزرعه حیوانات" و "1984"

طنز دهخدا 1879 - 1956
چرند و پرند، نمونه کاملی از طنز اروپایی در زبان فارسی است.

نکته جالب اینکه محققان ما غالبا این طنز را در آثار سعدی ندیده اند: یحیی آریانپور (از صبا تا نیما)، غلامحسین یوسفی (دیداری با اهل قلم)، علی دشتی (قلمرو سعدی)، عبدالحسین زرین کوب (حدیث خوش سعدی).
نشناختن طنز باعث سوء تعبیر از آثار طنز می‌شود. چرا که همانطور که رفت، طنزپردازان به ظاهر خلاف آنچیزی را می‌گویند که قصدشان است.
در آخر مثال‌هایی از بعضی حکایت‌های سعدی را می‌آورد که محققان دیگر به علت ندیدن طنز سعدی، رای غلط راجع به سعدی داده‌اند.

+
قسمتی از کتاب به سعدی ستیزگان ایرانی اشاره می‌کند . در سال‌های پس از شهریور بیست بعضی گروه‌های ناسیونالیست افراطی پا به صحنه گذاشته بودند که تمام تبلیغات خود را بر پایه وطن و ملیت گذاشته بودند. وطن پرستان به خاطر دو شعر سعدی بر او خرده گرفته اند و او را در جایگاه "وطن نادوستی" نشاندند.
یکی قصیده ای در مدح شمس الدین محمد جوینی:
به هیچ یار مده خاطر و به هیچ دیار
که بر و بحر فراخست و آدمی بسیار
و دیگری غزلی خطاب به برادر او عطاملک جوینی:
سعدیا حب وطن گرچه حدیثی است صحیح
نتوان مرد به سختی که من اینجا زادم

در مورد بیت اول باید گفت که کل قصیده گفتگوی درونی شاعر است و اگر کل آن خوانده شود به هیچ وجه این معنا از آن مستفاد نمی‌شود. در مرد بیت دوم اول از همه باید گفت که سعدی یک شاعر است و در غزل احساس لحظه خود را بیان می‌کند.
و اینکه وطن امروز به معنای ملیت است و آن موقع به شهر یا حتی محله گفته می‌شد. ملیت از مفاهیم جدید و بعد از قرن نوزدهم است. پیش از آن در قرن هجدهم پادشاه انگلیس، جورج اول، آلمانی بود و پادشاه منتخب سوئد در اوایل قرن نوزدهم یک ژنرال فرانسوی بود. مجلس ملی نمایندگان فرانسه در دوران انقلاب کبیر عضو امریکایی و آلمانی داشت. آن غزل در واقع رنجنامه شاعر است.

پ.ن:
این نگاه طنزپردازانه را در اشعار حافظ هم می‌توان پی گرفت. تا جایی که معنی بسیاری از ابیاتی که در آنها طنز ظریفی به کار رفته می‌تواند ما را در قضاوت نسبت به حافظ به اشت
باه بیندازد.

شنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 

شیخ اجل کیه؟

طنز فاخر سعدی
ایرج پزشک زاد
نشر شهاب تهران 1381


«طنز فاخر سعدی» شامل 9 بخش اصلی و چندین «خرده عناوین» است. ایرج پزشک زاد با اشاره به این نکته که «بعضی نویسندگان اروپایی سعدی را به طنزپردازی شناخته اند» کتاب را آغاز می کند و با طرح این پرسش که چرا «سعدی شناسان ما در گلستان چنین طنزی ندیده اند» به کند و کاو می پردازد. در این رهگذر به تاریخ طنز و مقایسه مفهوم آن در ایران و اروپا نگاهی می اندازد و نمونه ای از طنز اروپا و ایران به دست می دهد.

 

«کوله پشتی افتخارات»

پزشک زاد از همان آغاز با طنز درباره طنز می نویسد. در پیش درآمد توضیح می دهد که چرا از ضمیر «من» استفاده می کند و چرا باید تعریف کند «چه شد که من ناگهان به یاد سعدی افتادم؟». می نویسد: «نمی دانم از کدام نویسنده بزرگی خواندم که حکایت کرده بود: من در جوانی در نوشته هایم زیاد اظهار فروتنی می کردم. تا یک روزی که پدرم گفت: پسر جان، اینقدر کوچکی نکن، تو آنقدرها هم بزرگ نیستی!»

با این اشاره، توسط نویسنده ای وارد بحث طنز سعدی می شویم که خود طنزپردازی نکته سنج و باریک بین است. همه ما که در ایران دوران دبستان و دبیرستان را گذرانده ایم با نظم و نثر سعدی آشنایی داریم، اگرچه به عنوان دانش آموز وی را هرگز دوست نداشتیم. پزشک زاد به این بی مهری نیز می پردازد و به درستی آن را پیامد نظام نادرست آموزشی می داند. ولی نخست ببینیم واقعا چه شد که نویسنده به یاد سعدی افتاد؟

چند سال پیش در سفری به آمریکا ایرج پزشک زاد در محفلی که مهمانان آن عمدتا جوان بودند شرکت می کند. طبق معمول صحبت به سیاست می کشد و کار به خواندن بخشی از یک نشریه فارسی زبان می رسد. خانم جوانی شروع به خواندن می کند تا به چنین جمله ای می رسد: «این کار هم به قول شیخ اجل آینه داری در محلت کوران است...». پزشک زاد ادامه می دهد که زن جوان «کلمه شیخ را بدون کسره به اجل چسباند و شبیه اسم یکی از رجال شیخ نشینها، مثلا شیخ صباح یا شیخ عیسی، به صورت «شیخْ اجل» خواند» و بعد پرسید: «این شیخْ اجل کیه؟» آقایی به طنز گفت: «وزیر ماهیگیری ابوظبی!»

باری، ادامه صحبت درباره «شیخْ اجل» در این محفل نشان می دهد که با وجود اینکه سعدی ایرانیان را از دوران کودکی و دبستان همراهی می کند، لیکن «در کوله پشتی افتخارات ما» جای شایسته ای ندارد.

پزشک زاد دست به کار می شود. به پیشنهاد وی سمیناری برای بررسی آثار سعدی ترتیب داده می شود. سمینار با زحمت و هزینه در یکی از سالنهای بزرگ دانشگاه «یوسی ال ا» برگزار می گردد: «رقم حاضران در سالن به صد نفر هم نرسید» در حالیکه چند صد هزار ایرانی و به قول نویسنده «یعنی معادل جمعیت یزد یا کاشان» در لس آنجلس زندگی می کنند! پزشک زاد از پیشنهاد خود در مورد سمینار  شرمنده می شود و با درد می نویسد: «یقین دارم که اگر سمینار سعدی به زبان انگلیسی به قصد آمریکاییان، یا به یکی از زبانهای اروپایی در اروپا برگزار می شد، تعداد شرکت کنندگان خیلی بیش از صد نفر می بود» و توضیح می دهد که «از اولین ترجمه های گلستان به زبانهای اروپایی بیش از سه قرن و نیم  می گذرد». پیش درآمد با مقایسه زاویه دید غربیان و ایرانیان نسبت به سعدی ادامه می یابد.

 

شکلات تلخ

در بخشهای بعدی پزشک زاد به تاریخ و تعریف طنز در اروپا و ایران می پردازد و به دو درک متفاوت از آن و تداخل مفاهیم «طنز» و «هزل» در ایران اشاره می کند.

نویسنده در تعریف طنز به این نکته می رسد که طنز در اروپا به قول گوگول سبب «خنده در میان اشکهای نامریی» می شود. حال آنکه در ایران اگر چیزی سبب خنده ما نشود، آن را طنز نمی شماریم: «از جمله حکایتهای گلستان سعدی است که چون ما را نمی خنداند، به عنوان طنز قبول نداریم. در حالیکه غربیها ظاهرا بی آنکه با این حکایتها خندیده باشند، نه تنها بر طنزپردازی نویسنده تأکید می کنند، که او را با طنزپردازان بزرگ رومی و اروپایی مقایسه می کنند». در جستجوی تعریف طنز، به دهخدا می رسیم که نویسنده تأکید می کند «طنز او نمونه کامل طنز اروپایی در زبان فارسی است».

پزشک زاد در ادامه بحث، در پنج بخش با اشاره به شرایط سیاسی و اجتماعی دوران ولتر، هوگو، هاشک، اورول و دهخدا، نمونه هایی از طنز آنان را به خواننده معرفی می کند و به توضیح عناصر طنز از جمله مبالغه و ریشخند می پردازد. اگرچه همانگونه که پزشک زاد خود می گوید، ترجمه این آثار چنگی به دل نمی زند، لیکن منظور وی را برای تعریف و مقایسه طنز در اروپا و ایران و سپس نقب زدن به «طنز فاخر سعدی» برآورده می کند و خواننده با میل به بخش بعدی کتاب رهنمون می شود. بخشی که در آن پزشک زاد خواننده را به وارسی نتیجه کار فرا می خواند.

در همینجا به شیوه بررسی پزشک زاد اشاره کنیم. نخست اینکه در این بررسی که بسیار «جدی» است، نشانه طنز پزشک زاد جا به جا دیده می شود و همین به جذابیت کتاب می افزاید. دوم اینکه بررسی و نثر پزشک زاد و همراهی او با خواننده به  گونه ای است که گویی نویسنده و خواننده دست در دست هم به کند و کاو پرداخته اند. زبان ساده و بی تکلف پزشک زاد در طول کتاب سبب می شود که نه تنها آن را به هر جوان ایرانی که در پی شناخت طنز سعدی و گلستان وی است توصیه کنیم، بلکه آرزو کنیم که روزی بخشهایی از «طنز فاخر سعدی» در کتابهای درسی مدارس ایران مورد استفاده قرار گیرد. ببینید پزشک زاد پس از سیر و سفر در طنز اروپا و ایران چگونه در همین بخش به گلستان و عنصر «انتقاد» که در همه طنزها مشترک است، می رسد:

«حالا بیاییم نتیجه کارمان را وا رسیم. در فکر بودیم که غربی ها در کجای گلستان سعدی طنز دیده اند که ما ندیده ایم. گفتیم شاید طنز آنها با طنز ما تفاوت داشته باشد. پس بپرسیم چه تعریفی از طنز دارند. به جواب درستی نرسیدیم. به این راه حل متوسل شدیم که چند نمونه از آثاری را که خودشان قطعا طنز می شناسند، بررسی کنیم شاید نتیجه بگیریم. این نمونه ها را دیدیم. در اینکه مؤلفین آنها نویسندگان بزرگی بوده اند تصور نمی کنم کسی حرفی داشته باشد. و از طرف دیگر، در اینکه غربیها بر این نمونه ها همه جا مهر تأکید طنز زده اند، هم تردیدی نمی شود کرد. ببینیم از اینها چه صفتی، چه خصوصیتی می توانیم بیرون بکشیم که کا ر ما را راه بیندازد!»

کار نویسنده و خواننده راه می افتد و کتاب به پیش می رود تا به پرسشی می رسد که «حتما مطرح خواهد شد»: اصلا این جستجو چه حاصلی دارد؟ پزشک زاد با همان زبان طنز که «دوای تلخ با روکش شکلاتی» است پاسخ می دهد: «اولین فایده آن این خواهد بود که پیش این فرنگیها، بی توجهی گذشته را ماستمالی می کنیم!» در فایده دوم اما پزشک زاد با موشکافی و باریک بینی به نظرات نادرستی که درباره طنز و برخی از حکایات گلستان سعدی توسط نویسندگانی چون یحیی آرین پور، علی دشتی و دیگران بیان شده است، می پردازد. حکایتی را تعریف می کند. نظر نویسندگان مذکور را می آورد. دوباره به حکایت باز می گردد. به مبالغه و ریشخند و شرایط تاریخی سعدی و قدرت شاه و  نقش خوابگزار و وزرا و دیگران نقب می زند تا به نتیجه ای می رسد که سرانجام خواننده منصف به وی حق می دهد. پزشک زاد تلاش می کند با این روش «طنز فاخر سعدی» را که اروپاییان ارزش آن را شناخته اند، لیکن نظام آموزشی ایران آن را به زهر و کابوس دانش آموزان و سعدی را به مأمور «امر به معروف و نهی از منکر» بدل کرده است، در شکل و شمایلی شایسته بشناساند.

شاید کسی جز ایرج پزشک زاد نمی توانست در دویست صفحه به زبانی ساده و «شکلاتی» داروی تلخ ندانستن را در کام خواننده بچکاند و ما را نیز به یاد سعدی بیندازد!

شنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 

زندگی نامه سعدی


زندگی نامه


سعدی تخلص و شهرت «مشرف الدین» ، مشهور به «شیخ سعدی» یا «شیخ شیراز» است.

درباره نام و نام پدر شاعر و هم چنین تاریخ تولد سعدی اختلاف بسیار است.

سال تولد او را از 571 تا 606 هجری قمری احتمال داده اند و تاریخ درگذشتش را هم سالهای 690 تا 695 نوشته اند.

سعدی در شیراز پای به هستی نهاد و هنوز کودکی بیش نبود که پدرش در گذشت.

آنچه مسلم است اغلب افراد خانواده وی اهل علم و دین و دانش بودند.

سعدی خود در این مورد می گوید:

همه قبیله ی من، عالمان دین بودند ------- مرا معلم عشق تو، شاعری آموخت


سعدی پس از تحصیل مقدمات علوم از شیراز به بغداد رفت و در مدرسه نظامیه به تکمیل دانش خود پرداخت.

او در نظامیه بغداد که مهمترین مرکز علم و دانش آن زمان به حاسب می آید در درس استادان معروفی چون سهروردی شرکت کرد.

سعدی پس از این دوره به حجاز، شام و سوریه رفت و در آخر راهی سفر حج شد.

او در شهرهای شام (سوریه امروزی) به سخنرانی هم می پرداخت ولی در همین حال، بر اثر این سفرها به تجربه و دانش خود نیز می افزود.

سعدی در روزگار سلطنت "اتابک ابوبکر بن سعد" به شیراز بازگشت و در همین ایام دو اثر جاودان بوستان و گلستان را آفرید و به نام «اتابک» و پسرش سعد بن ابوبکر کرد.

برخی معتقدند که او لقب سعدی را نیز از همین نام "سعد بن ابوبکر" گرفته است.



تصویر



پس از از بین رفتن حکومت سلغریان، سعدی بار دیگر از شیراز خارج شد و به بغداد و حجاز رفت.

در بازگشت به شیراز، با آن که مورد احترام و تکریم بزرگان فارس بود، بنابر مشهور به خلوت پناه برد و مشغول ریاضت شد.

سعدی، شاعر جهاندیده، جهانگرد و سالک سرزمینهای دور و غریب بود؛ او خود را با تاجران ادویه و کالا و زئران اماکن مقدس همراه می کرد. از پادشاهان حکایتها شنیده و روزگار را با آنان به مدارا می گذراند.

سفاکی و سخاوتشان را نیک می شناخت و گاه عطایشان را به لقایشان می بخشید. با عاشقان و پهلوانات و مدعیان و شیوخ و صوفیان و رندان به جبر و اختیار همنشین می شد و خامی روزگار جوانی را به تجربه سفرهای مکرر به پختگی دوران پیری پیوند می زد.

سفرهای سعدی تنها جستجوی تنوع، طلب دانش و آگاهی از رسوم و فرهنگهای مختلف نبود؛ بلکه هر سفر تجربه ای معنوی نیز به شمار می آمد.

سنت تصوف اسلامی همواره مبتنی بر سیر و سلوک عارف در جهان آفاق و انفس بود و سالک، مسافری است که باید در هر دو وادی، سیری داشته باشد؛ یعنی سفری در درون و سفری در بیرون.

وارد شدن سعدی به حلقه شیخ شهاب الدین سهروردی خود گواه این موضوع است.

ره آورد این سفرها برای شاعر، علاوه بر تجارب معنوی و دنیوی، انبوهی از روایت، قصه ها و مشاهدات بود که ریشه در واقعیت زندگی داشت؛ چنان که هر حکایت گلستان، پنجره ای رو به زندگی می گشاید و گویی هر عبارتش از پس هزاران تجربه و آزمایش به شیوه ای یقینی بیان می شود. گویی، هر حکایت پیش از آن که وابسته به دنیای تخیل و نظر باشد، حاصل دنیای تجارب عملی است.

شاید یکی از مهم ترین عوامل دلنشینی پندها و اندرزهای سعدی در میان عوام و خواص، وجه عینی بودن آنهاست. اگرچه لحن کلام و نحوه بیان هنرمندانه آنها نیز سهمی عمده در ماندگاری این نوع از آثارش دارد.

از سویی، بنا بر روایت خود سعدی، خلق آثار جاودانی همچون گلستان و بوستان در چند ماه، بیانگر این نکته است که این شاعر بزرگ از چه گنجینه ی دانایی، توانایی، تجارب اجتماعی و عرفانی و ادبی برخوردار بوده است.

آثار سعدی علاوه بر آن که عصاره و چکیده اندیشه ها و تأملات عرفانی و اجتماعی و تربیتی وی است، آیینه خصایل و خلق و خوی و منش ملتی کهنسال است و از همین رو هیچ وقت شکوه و درخشش خود را از دست نخواهد داد.

ویژگی های آثار سعدی


آنچه که بیش از هر ویژگی دیگر آثار سعدی شهرت یافته است، "سهل و ممتنع" بودن است.

این صفت به این معنی است که اشعار و متون آثار سعدی در نظر اول "سهل" و ساده به نظر می رسند و کلمات سخت و نارسا ندارد.

در طول قرن های مختلف، همه ی خوانندگان به راحتی با این آثار ارتباط برقرار کرده اند.

اما آثار سعدی از جنبه ی دیگری، "ممتنع" هستند و کلمه ی "ممتنع" در اینجا یعنی دشوار و غیرقابل دسترس.

وقتی گفته می شود شعر سعدی "سهل و ممتنع" است یعنی در نگاه اول، هر کسی آثار او را به راحتی می فهمد ولی وقتی می خواهد چون او سخن بگوید می فهمد که این کار سخت و دشوار و هدفی دست نیافتنی است.

بعضی دیگر از ویژگی های آثار سعدی عبارتند از:

نکات دستوری


نکات دستوری در آثار سعدی به صحیح ترین شکل ممکن رعایت شده است.

عنصر وزن و موسیقی، منجر به از بین رفتن یا پیش و پس شدن ساختار دستوری در جملات نمی شود و سعدی به ظریف ترین و طبیعی ترین حالت ممکن در لحن و زبان، با وجود تنگنای وزن، از عهده این کار برمی آید.

ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست

گر امید وصل باشد، همچنان دشوار نیست

نوک مژگانم به سرخی بر بیاض روی زرد

قصه دل می نویسد حاجت گفتار نیست



تصویر


در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم

بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم

به وقت صبح قیامت، که سر زخاک برآرم

به گفتگوی تو خیزم، به جستجوی تو باشم

حدیث روضه نگویم، گل بهشت نبویم

جمال حور نجویم، دوان به سوی تو باشم


ایجاز


ایجاز یعنی خلاصه گویی و یا پیراستن شعر از کلمات زاید و اضافی.

دوری از عبارت پردازی های بیهوده ای که نه تنها نقش خاصی در ساختار کلی شعر بلکه از زیبایی کلام نیز می کاهند، در شعر و کلام سعدی نقش ویژه ای دارد.

از سویی این ایجاز که در نهایت زیبایی است، منجر به اغراق های ظریف تخیلی و تغزلی می شود و زبان شعر را از غنایی بیشتر برخوردار می کند.

در شعر سعدی هیچ کلمه ای بدون دلیل اضافه یا کم نمی شود.

گفتم آهن دلی کنم چندی

ندهم دل به هیچ دلبندی

به دلت کز دلم به در نکنم

سخت تر زین مخواه سوگندی

ریش فرهاد بهترک می بود

گر نه شیرین نمک پراکندی

کاشکی خاک بودمی در راه

تا مگر سایه بر من افکندی ...


ایجاز سعدی، ایجاز میان تهی و سبک نیست، بلکه پراز اندیشه و درد است.

در دو حکایت زیر از "گلستان" به خوبی مشاهده می شود که سعدی چه اندازه از معنی را در چه مقدار از سخن می گنجاند:

حکایت: پادشاهی پارسایی را دید، گفت: «هیچت از ما یاد آید؟» گفت: «بلی، وقتی که خدا را فراموش می کنم.»

حکایت: یکی از ملوک بی انصاف، پارسایی را پرسید: «از عبادتها کدام فاضلتر است؟» گفت: «تو را خواب نیمروز، تا در آن یک نفس خلق را نیازاری.»


موسیقی


سعدی از موسیقی و عوامل موسیقی ساز در سبک و زبان اشعارش سود می جوید. وی اغلب از اوزان عروضی استفاده میکند.

علاوه بر اوزان عروضی، شاعر به شیوه مؤثری از عواملی بهره می برد که هر کدام به نوعی موسیقی کلام او را افزایش می دهند؛ عواملی همچون انواع جناس، هم حروفیهای آشکار و پنهان، واج آرایی، تکرار کلمات، تکیه های مناسب، موازنه های هماهنگ لفظی در ادبیات و لف و نشرهای مرتب و ...

استفاده از این عناصر به گونه ای هنرمندانه و زیرکانه صورت می گیرد که شنونده یا خواننده شعر او پیش از آن که متوجه صنایع به کار رفته در شعر او شود، جذب زیبایی و هماهنگی و لطافت آنها می شود.

در غزل زیر سعدی نهایت استفاده را از عوامل موسیقی زای زبان برده است، بی آن که سخنش رنگ تکلف و تصنع به خود بگیرد.

تکرارهای هنرمندانه ی کلمات، هم حروفی ها و وزن مناسب شعر و همچنین لحن عاطفی و تعزلی کلام سعدی را چون شربتی شیرین و گوارا به جان خواننده می ریزد:

بگذار تا مقابل روی تو بگذریم

دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم

شوق است در جدایی و جور است در نظر

هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم

روی ار به روی ما نکنی حکم از آن تست

باز آ که روی در قدمانت بگستریم

ما را سری است با تو که گر خلق روزگار

دشمن شوند و سر برود، هم بر آن سریم

گفتی زخاک بیشتر نه که از خاک کمتریم

ما با توایم و با تو نه ایم اینت بوالعجب

در حلقه ایم با تو و چون حلقه بر دریم

از دشمنان برند شکایت به دوستان

چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم؟


طنز و ظرافت


طنز و ظرافت جایگاه ویژه ای در ساختار سبکی آثار سعدی دارد.

البته خاستگاه این طنز به نوع نگاه و تفکر این شاعر بزرگ بر می گردد. طنز سعدی، سرشار از روح حیات و سرزندگی است.

سعدی به یاری لحن طنز، خشکی را از کلام خود می گیرد و شور و حرکت را بدان باز می گرداند.

با همین طنز، تیغ کلامش را تیز و برنده و اثرگذار می کند.

طنز، نیش همراه با نوش است؛ زخمی در کنار مرهم. سالها بعد، لسان الغیب، حافظ شیرازی ابعاد عمیق دیگری به طنز شاعرانه بخشید و از آن در شعر خود استفاده ها برد:

با محتسب شهر بگویید که زنهار

در مجلس ما سنگ مینداز که جام است


یا

کسان عتاب کنندم که ترک عشق بگوی

به نقد اگر نکُشد عشقم، این سخن بکشد


آثار سعدی


از سعدی آثار گوناگونی به نظم و نثر موجود است که عبارتند از:

1- بوستان یا سعدی نامه، که در واقع اولین اثر اوست و در سال 655 تمام شده است. گویا سعدی آن را در ایام سفر خود سروده و هم چون ارمغانی در سال ورود خود به وطن بر دوستانش عرضه کرده است.

موضوع این کتاب که از عالی ترین آثار قلم توانای سعدی و یکی از شاهکارهای شعر فارسی است، اخلاق و تربیت و سیاست و اجتماعیات است.

این کتاب ده بخش دارد به نام های: عدل، احسان، عشق، تواضع، رضا، ذکر، تربیت، شکر، توبه، مناجات و ختم کتاب.


سعدی این کتاب را که حدود چهارهزار بیت دارد به نام اتابک ابوبکر بن سعد کرده است.

2- گلستان، شاهکار نویسندگی و بلاغت فارسی است که سعدی آن را در سال 656 تألیف کرده است.

3- قصاید عربی، که حدود هفتصد بیت می شود و شامل موضوعات غنایی و مدح و اندرز و مرثیه است.

4- قصاید فارسی، در ستایش پروردگار و مدح و اندرز و نصیحت بزرگان و پادشاهان معاصر سعدی است.

5- مراثی، شامل چند قصیده بلند در رثای مستعصم بالله -آخرین خلیفه عباسی که به فرمان هلاکو کشته شد- و نیز مرثیه هایی برای چند تن از اتابکان فارس و وزرای آن زمان است.

6- ملمعات و مثلثات و ترجیعات: که شمال اشعاری در قالب های خاص مانند ترجیع بند و ... است.

7- غزلیات، که خود شامل چهار بخش است؛ طیبات، بدایع، خواتیم و غزلیات قدیم.

8- مجالس پنجگانه، این کتاب به نثر است و در بردارنده ی خطابه ها و سخنرانی های سعدی است.

هر چند موضوع آن ارشاد و نصیحت است اما از لحاظ جوهر نویسندگی به پای گلستان نمی رسد.

9- نصیحة الملوک، در پند و اخلاق و چندین رساله ی دیگر به نثر در موضوعات گوناگون.

10- صاحبیه، که مجموعه چند قطعه فارسی و عربی است و بیشتر آنها در ستایش شمس الدین صاحب دیوان جوینی وزیر دانشمند دوست عصر اتابکان است و به همین دلیل آن را "صاحبیه" نامیده است.

11- خبیثات، مجموعه ای است از اشعار هزل آمیز، که هر چند اغلب آنها خوشایند نیست ولی چند غزل و رباعی دارد که نمونه ای از لطیفه های آن دوران هستند و از این جهت قابل بررسی اند.

مجموعه ی این آثار "کلیات سعدی" نامیده می شود. که تحت همین عنوان بارها بارها چاپ شده است.

نمونه آثار


نمونه ی شعر از "بوستان"


سگی پای صحرانشینی گزید
به خشمی که زهرش ز دندان چکید

شب از درد بیچاره خوابش نبرد
به خیل اندرش دختری بود خورد

پدر را جفا کرد و تندی نمود
که آخر تو را نیز دندان نبود؟

پس از گریه مرد پراگنده روز
بخندید کای مامک دلفروز

مرا گر چه هم سلطنت بود بیش
دریغ آمدم کام و دندان خویش

محالست اگر تیغ بر سر خورم
که دندان به پای سگ اندربرم

توان کرد با ناکسان بدرگی
ولیکن نباید ز مردم سگی

  •  
    •  


نمونه ای از غزل سعدی


شب عاشقان بی​دل چه شبی دراز باشد

تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد

عجبست اگر توانم که سفر کنم ز دستت

به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد

ز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویت

که محب صادق آنست که پاکباز باشد

به کرشمه عنایت نگهی به سوی ما کن

که دعای دردمندان ز سر نیاز باشد

تصویر

 

شنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 

غزلی از سعدی

 

ای چشم تو دلفریب و جادو

در چشم تو خیره چشم آهو

در چشم منی و غایب از چشم

زآن چشم همی کنم به هر سو

صد چشمه ز چشم من گشاید

چون چشم برافکنم بر آن رُو

چشمَم بستی به زُلف دلبند

هوشم بردی به چشم جادو

هر شب چو چراغ چشم دارم

تا چشم من و چراغ من کو ؟

این چشم و دهان و گردن و گوش

چشمت مَرِساد و دست و بازو !

مَه گرچه به چشم خَلق زیباست

تو خوب تری به چشم و ابرو

با این همه چشم ، زنگی ِ شب

چشم ِ سیه ِ تو راست هندو

سعدی به دو چشم ِ تو که دارد

چشمی و هزار دانه لوء لوء


شنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 

بررسی یک حکایت طنز

حکایت

�چندانکه مرا شیخ اجل ابوالفرج‌بن‌جوزی- رحمه‌الله علیه- ترک سماع فرمودی و به خلوت و عزلت اشارت کردی، عنفوان شبابم غالب آمدی و هوا و هوس طالب. ناچار به خلاف رأی مربی، قدمی برفتمی و از سماع و مجالست حظی برگرفتمی و چون نصیحت شیخم یادآمدی گفتی:
قاضی از با ما نشیند برفشاند دست را
محتسب گر می‌خورد معذور دارد مست را!�
تا اینجای حکایت، سعدی غافل است و غفلت او موجب خنده. و تا غفلت او به پایان نرسیده، ما هم می‌خندیم. در ادامه حکایت می‌خوانیم:
تا شبی به مجمع قومی برسیدم که درمیان مطربی دیدم.
گویی رگ جان می‌گسلد زخمه ناسازش
ناخوش‌تر از آوازده مرگ پدر آوازش!
گاهی انگشت حریفان از او درگوش وگهی برلب که خاموش!
از بیت عربی حکایت می‌گذریم و ابیات فارسی را می‌خوانیم:
نبیند کسی از سماعت خوشی
مگر وقت رفتن که دم درکشی
چون در آواز آمد آن بربط سرای
کدخدا را گفتم از بهر خدای
زیبقم درگوش کن تا نشنوم
یا درم بگشای تا بیرون روم!
در اینجا با دو غفلت روبرو هستیم. یکی غفلت سعدی و دیگر غفلت مطرب. سعدی غفلت مطرب را تحمل می‌کند:
�فی‌الجمله پاس خاطر یاران را موافقت کردم و شبی به چند مجاهده به روز آوردم.
مؤذن بانگ بی‌هنگام برداشت
نمی‌داندکه چند از شب گذشته‌ست
درازی شب از مژگان من پرس
که یکدم خواب در چشمم نگشته‌ست�
ما انتظار داریم سعدی به تنگ آید و زبان به اعتراض گشاید، اما انتظارمان بی‌جاست:
�بامدادان به حکم تبرک ، دستاری از سر و دیناری از کمر بگشادم و پیش مغنی نهادم و مدر کنارش گرفتم و بسی شکر گفتم!�
ما به این حرکت غیر عادی سعدی می‌خندیم او را غافل‌تر از پیش می‌دانیم، درست مانند یاران سعدی:
�... یاران، در ارادت من در حق او خلاف عادت دیدند و بر خفت عقلم حمل کردند.�
راستی این حرکت چه معنایی دارد؟ بهتر است حکایت را ادامه دهیم:
�... یکی زان میان، زبان عرض دراز کرد و ملامت کردن آغاز که این حرکت، مناسب رأی خردمندان نکردی. خرقه مشایخ به چنین مطربی دادن که در همه عمرش درمی برکف نبوده است و قراضه‌ای در دف.
مطربی دور از این خجسته سرای
کس دوبارش ندیده در یک جای
راست چون بانگش از دهن برخاست
خلق را موی بر بدن برخاست!
مرغ ایوان ز هول او بپرید
مغز ما برد و حلق خود بدرید!�
سعدی لحظه‌ای دست از طنزگویی بر نمیدارد و با منتظر گذاشتن ما پی‌درپی خنده بر لبانمان می‌نشاند:
�گفتم: زبان تعرض، مصلحت آن است که کوتاه کنی که مرا کرامت این شخص ظاهر شد.
گفت: مرا بر کیفیت آن واقف نگردانی تا منش هم تقرب کنم و بر مطایبتی که کردم استغفار گویم؟
گفتم: بلی، به علت آنکه شیخ اجلم بارها به ترک سماع فرموده است و موعظه بلیغ گفته و در سمع قبول من نیامده، امشبم طالع میمون و بخت همایون، بدین بقعه رهبری کرد تا به دست این توبه کردم که بقیت زندگانی گرد سماع و مخالطت نگردم!�
لابد می‌پرسید گفته شد تا غفلت به پایان نرسیده، خنده ادامه دارد. در اینجا سعدی از خواب غفلت بیدار شده، پس چرا ما باز هم می‌خندیم؟ کاملاً حق با شماست. سعدی به غفلت خود پی‌ برده، اما مطرب هنوز در جهل و بی‌خبری به سر می‌برد. غفلت سعدی تمام می‌شود، ولی خنده ما با غفلت مطرب ادامه پیدا می‌کند. این هم حسن ختام حکایت:
آواز خوش از کام و دهان و لب شیرین
گر نغمه کند، ورنکند، دل بفریبد
ور پرده عشاق و خراسان و حجاز است
حنجره مطرب مکروه نزیبد!

               
عمران صلاحی
تصویرسازی‌ها: غلامعلی لطیفی          
پایگاه‌ اطلاع‌رسانی گل‌آقا

پنجشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 

به پرشین بلاگ خوش آمدید

بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com

پنجشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸۸ | پيام هاي ديگران ()

 
قالب وبلاگ